نامه ای به تهمینه میلانی
از طرف روشنفکری جوان
سلامی در کار نیست خانم محترم. خوشبختانه ما با هم سلام و علیکی نداریم در آینده هم نخواهیم داشت. بنده یک روشنفکر واقعی ام و شما یک روشنفکر تقلبی. فردا اگر مردم سلام و علیک ما را ببینند پیش خودشان چه فکری میکنند؟ حالا حرف مردم را بگذاریم کنار! اصل دعوای من با شما سر چیز دیگری است. سر اینکه بدون اینکه رمز و راز حرفۀ ما را یاد گرفته باشید میخواهید وارد این صنف بشوید. این که راز و رمز حرفۀ ما چی هست بماند که هیچ آدم عاقلی راز و رمز حرفه اش را به این سادگی لو نمیدهد اما صد واندی مثال ریز و درشت از همین مصاحبۀ آخرتان با روزنامۀ اعتماد میتوان آورد که نشان میدهد شما از رمز و راز کار روشنفکری فرسخها فاصله دارید. احتمالابعد از خواندن همین چند خط بینیتان را گرفته اید و به تهیه کنندۀ محترمتان که اتفاقاً همسرتان نیز هست میگویید: پیف! بازهم یکی از این منتقدان جوان! نه خیر خانم محترم! بنده هیچ نسبتی با آنها ندارم. این جنابان بیشتر در صنف سینماگرهایند و همکار شما محسوب میشوند. هرچند به خیالتان گول خورده اند و به دام توطئهای که برای شما و فیلم تان چیدهاند افتادهاند. فاصلۀ فکری بنده با این جماعت را با تلسکوپ هم به سختی میتوان تعیین کرد. اگر آدرس دقیق میخواهید، من در نزدیک ترین سیاره به سیارۀ راننده تاکسیها زندگی میکنم. البته در سیارۀ راننده تاکسیها همه چیز رو هواست اما در سیارۀ ما آدمها سخت توی فکر فرورفته اند. بگذریم، چون مطمئنام صد سال دیگر هم شما را به سیارۀ ما راه نمیدهند. در مورد آن منتقدان جوان البته من هم فکر میکنم که اشتباه کردند نه به دلیل نقد ساحت شما. بلکه به دلیل سوزاندن بسیاری از تئوریها و نظریات زیبای آدمهای سیارۀ من به بهای چندر غاز مزد جریده و همین اندازه شهرت .اگر بدانید این آقایان با نظریاتی که هرکدام از آنها زمانی جامعهای را تکان داده و به فکر فرو برده، چه آوردهاند، ناراحت میشوید. زیاد نه البته، میدانم. چون از خندۀ ملیح تان در روزنامۀ اعتماد معلوم است زیاد اهل غصه خوردن نیستید آن هم برای موضوع چرتی چون اخته کردن یک نظریۀ رادیکال.
بنده فیلم شما را ندیده ام، نمیبینم مگر اینکه تمام تانکهای دنیا جلوی من صف بکشند که بعید میدانم چون آنها هم مثل بنده سخت گرفتاراند. پس با فیلم تان کاری ندارم بلکه با خودتان کار دارم. البته پیشاپیش این را هم اعتراف کنم که فیلم بیچارۀ شما هم با من کاری ندارد بلکه خودتان مو لای دم بنده گذاشته اید و خود را قاطی ما روشنفکر ها کرده اید. پس خواستم تکلیف ام را با خودتان روشن کنم و ادعای روشنفکریتان. با ادعای سینماگریتان کاری ندارم که فعلاً حوصله اش نیست اما نمیتوان ام از کنار ادعای روشنفکریتان بگذرم. کاری که شما ابداً در آن وارد نیستید. وارد نه به معنای مهارت! به معنای ورود، به معنای حضور. خانم محترم من هم مثل بسیاری از آدمهای این عصر به این خاطر جوش آورده ام که دست در کارمان زیاد شده است. دستهای ناوارد. ودر صنف ما دستهای آلوده. این آخری را نعوذ بالله منظورم شما نبود. اما ناوارد را چرا. میدانید خانم محترم! بعضیها میگویند پول نفت که هست، در نتیجه کسی به خودش زحمت کار کردن نمیدهد و از سر بیکاری همه هر کاری میکنند .بعضیهای دیگر میگویند رویای آمریکایی مرد همه فنحریف دهۀ 60 و 70 به رویای ایرانیِ مرد و زن همه فن حریف دهۀ 80 شمسی تبدیل شده است. خلاصه مهم نیست به چه دلیل دست زیاد شده، مهم اوضاع شیر تو شیری است که این دست زیاد شدن پیش آورده است.
خانم محترم در صنف ما، آدم حرف اش را میزند. کاری ندارد رییس چه کسی است. هرجا که حرف بگنجد میگنجانیم اش. لازم باشد توی فیلم، توقیف اش کردند، توی تئاتر، متروی اش کردند، توی شعر، از ریخت اش انداختند و بیقافیه اش کردند، در مهمانیهای خانوادگی . این آخری را خودم هم میدانم مبتذل است اما اگر راهی نماند ناچاریم آخر اگر حرفی که باید گفته شود را نگویم میترکیم. شوخی نمیکنم. واقعاً میترکیم. مگر نیچه نترکید. مگر گلشیری نترکید. من فکر میکنم به همین خاطر است که این روزها روشنفکرهای ما اینقدر افسرده اند. چون یا باید به امر مبتذل گفتن حرف در مهمانی ها تن بدهند یا بترکند. اما گویا در صنف سینماگرها که شما عضو شریف آن صنفید و به اشتباه خود را قاطی روشنفکرها کرده اید بزن ام به تخته نه تنها نمیترکید که بسته به حال و روز رییس، حرفی میزنید.برای رد گم کردن هم میگویید این حرفها دغدغۀ جامعه است دغدغۀ من و تو است، که اتفاقاً رییس هم خوشش آمده است. اما شوخی میکنید خانم محترم! چند مثال عرض میکنم! بنده مدتهاست سیگار نمیکشم در حالی که سیگار کشیدن را بسیار بسیار بسیار دوست داشتم و دارم اما نمیکشم چون با گران شدن قیمت کتاب مجبور شدم پول سیگار را به هزینۀ خرید کتاب اضافه کنم چون من یک روشنفکرم. دوستی دارم که او هم علیرغم میل اش سیگار را ترک کرده است دلیل او کمی مسخره تر از من است، بعد از چند ماه کاری پیدا کرده است که کارفرمایش به شدت با سیگار مخالف است چراکه باور دارد که کسی که بدن خود اش رحم نمیکند به کار اس هم رحم نمیکند( میبینید چه کثافتی از این بهداشت بیرون میزند وقتی پای انسانیت وسط نیست) به دوست بنده گفته اند حتا اگر لباس اش بوی سیگار بدهد اخراج میشود. و... . میبینید این مثالها ربطی به دغدغۀ سوپر استار شما ندارد. سوپر استار فاسد شما سیگار نمیکشد تا لعبتی تازه صید کند باقی حرف مفت است، ما که غریبه نیستیم. این تحولات به ظاهر انقلابی سه ماه طول نمیکشد و اوضاع برمیگردد سرجای اولاش. سوپر استار شما اگر زنده بود میدیدید که راست میگویم.
برگردیم به منتقدان جوانمان خانم محترم. منتقد جوانِ مورد پسند دنیای گل و بلبل اشتباه کرد چون نقد بیضایی را با این حرف یا چیزی شبیه آن شروع کرد که بنده از طرفدارانِ پرو پا قرص فیلمهای شما هستم و همیشه روی فیلمهایتان نقد مثبت نوشته ام اما فیلم جدیدتان...منتقد جوانِ قشنگ اهل سینما تئوری بینظیر و جسورانۀ مرگ مولف را با "تعارف با مولف" شروع کرد.( چه تناقض ابلهانه ای) . راستی این را یادم رفت بگویم لطفاً بیضایی را اهل صنف خود نکنید. اتفاقاً بیضایی بر خلاف شما بدون اینکه بداند رییس کیست حرف اش را زده است. هرجا که حرف اش گنجید: سینما، تئاتر، ...حالا از بد حادثه این یکی به مزاج رییس هم خوش آمد اما همانطور که گفتم اگر نمیزد میترکید. این فرق دارد با اینکه بیخیال حرف اش بشود و برود "بوف" یا "اکبر جوجه" بسازد. حرف اول اش توی دلش ماند، لای حرف دوم همان را هم زده است، حالا گیریم در این بافته حرف خوب زده نشده که این را همان منتقدان به درستی گفتند و نوشتند اما چه اهمیتی دارد. یکی شاهکار نباشد. اشتباه منتقدان جوان در این بود که باید رک و جدی نقد را با فیلم شروع میکردند و با فیلم تمام میکردند فارغ از اینکه فیلم چه کسی است اما تعارف الکی شان ماجرا را به گند کشید و کار به این جا کشید که شما هم خود را اهل روشنفکری بدانید ( آن هم همتراز بیضایی) و اسیر توطئهای مشترک .میبینید یک تعارف کوچک چه که نمیکند. عصبانیت من از این آقایان هم به خاطر ژست روشنفکرانهشان است. ژستی شبیه ژست شما. اما در کار روشنفکری تعارف هزینۀ زیادی دارد. گاهی به قیمت جان روشنفکر تمام میشود. ما حرفۀ خطیری داریم. شما نمیدانید خانم! اشتباه نکنید توقیف یک فیلم و ضرری چند صد میلیونی خطر نیست. هرچند در صنف ما اصلاً از این پولها خبری نیست و ما حتا در تشخیص تعداد صفرهای اش دچار خطا میشویم اما خطر به معنای واقعی اش وجود دارد. خطر خطر است و همیشه بیخ گوش. شاید هم بیخ گلو. بستگی به رییس دارد. در صنف روشنفکری چیزهایی دغدغه به شمار میرود که تعارف ندارند چون با مرگ و زندگی آدم ارتباط دارند. اما گویا در صنف شما اینچنین نیست. میتوانید برای مدتی این دغدغه را کنار بگذارید و دغدغه ای دیگر را بچسپید که به قول شرمآور خودتان بستگی به رییس دارد.مثلاً میتوانید دغدغه زنان را کنار بگذارید و مخصوصاً برای آقای حسینی فیلمنامه بنویسید. بابا شما خیلی راحت اید. ما اصلاً اجازۀ چنین کاری را نداریم. یعنی داریم اما ریسک اش خیلی بالاست. کافیه برای مدتی دغدغه مان را کنار بگذاریم. باور کنید میترکیم. تازه آنهایی از صنف ما میترکند که دستشان به دهنشان میرسد. در صنف ما آدمهایی هستند مثل بنده که اگر یک روز دغدغه ام را کنا بگذارم یا خودم یا زنم از گشنگی میمیریم.برای همین زمانی که صرف نامه نوشتن برای شما کرده ام یک روز عقب ام. حالا گرم ام. 31 ام که بشود میفهمم چه گهی خورده ام..
خانم محترم یک جایی توی مصاحبه با روزنامه اعتماد (شما به روزنامه "اعتماد" گفته اید عدهای منتقد جوان در دام توطئه علیه شما افتاده اند.اتفاقاً این منتقدان جوان در همان روزنامه مینویسند که بیشتر نقدها از همان جا بود. حق دارم بگویم عجب شیر تو شیری؟) گفته اید: « ببینید مثلاً من برای یک سری الگو هستم. یک عده زن و مرد دنبال من میآیند و دنباله روی میکنند. مسلماً پشت شکاندن این شخصیت و تابو جریانی هست. بیشتر این نقدها که من خواندم کیش شخصیت را میشکستند...». در میان روشنفکرها متاسفانه بوده اند کسانی که از این نوچه پروری ها خوششان آمده و به این امر سراسر کثافت گرفتار کردهاند خودشان را، خب در هر کاری آدم ناتو هست.اما در ذات قضیه روشنفکر واقعی از هرچه دنباله رو بیزار است . نه از سر خواستِ بورژوایی تنهایی! یا برج عاج نشینی. بلکه به این دلیل که روشنفکر واقعی میداند که راهی که میرود راهی است که شیطان رفته است و آخرش جز مرگزیستی در انزوا و رنج مطلق نیست. اما چه کند که از این رنج گریزی ندارد.اما با اخلاق تر از آن است که این رنج را برای کسی دیگر بخواهد.به پای دنباله روان اش میافتد که راضی شان کند برگردند. التماس میکند. کرمهای بدن اش را شاهد میآورد. عفونت و چرک آماسیده روی زخمها را. اما گویا در صنف شما اعتبار آدم به تعداد پیروان بستگی دارد.شاید رو به ملکوت اعلا دارید و پیرو صادق تر را سعادت بیشتر نصیب میکنید. دمتان گرم. تمام حرف من هم همین است خانم محترم! شما به ملکوت اعلای تان بپردازید. کار کثیف و شیطانی را برای ما بگذارید. آخر صنف ما سوپر استار ندارد. یک وقت بیدغدغه میمانید. به قول نیچه ( یکی از همکاران بنده است. شما هم مطمئناً اسم اش را شنیده اید) در صنف ما باید از سه چیز پرهیز کرد؛ زن و شهرت وثروت. چیزهایی که برای حضور در صنف شما باید حداقل یکی اش را داشت. سه تای اش را داشته باشی میشوی سوپر استار.
راستی چند نفر در جامعۀ ما این سه تا را دارند؟ همان ها از فیلم شما خوششان میآید.
رونوشت:
1- خانم تهمینه میلانی و جماعت سینماگران
2- روزنامۀ اعتماد
امضاء محفوظ
