تبليغاتX
نوای بی نان - سه نکته ایمنی درباره "وقتی همه خوابیم"

نوای بی نان

نام این وبلاگ مدتی"نوای بی نا" بود!

اصغر رفيعي‌جم (فيلمبردار) و مژده شمسائي (بازيگر) در پشت صحنه "وقتي همه خوابيم"

«وقتي همه خوابيم» فيلمي كاملا متفاوت از جريان غالب سينماي ايران و رئاليسم اصغر فرهادي و تهمينه ميلاني و... است. به همين دليل عموم منتقدان سينمائي كه به رخوت خود و سينماي خود خو گرفته‌اند،‌ با تماشاي فيلم كمي دچار آشفتگي مي‌شوند. خلاف آمد عادت بودن فيلم موجب شده تا بعضي‌ها نقدهاي بني‌اسرائيلي درباره فيلم بنويسند. بدين‌ترتيب بد نيست كه پيش از تماشاي «همه خوابيم» به سه نكته ايمني توجه كنيم.

1- واقعيت چيزي نيست كه شما مي‌بينيد، واقعيت چيزي است كه مژده شمسائي در نقش آن فيلمنامه‌نويس مي‌بيند. اين دكور عجيب و اين شهر كثيف كه بيضائي تصوير كرده، شهر از نگاه آن بازيگر است، و شايد هم شهر از نگاه بيضائي. پس تعجبي ندارد كه در رستوران يك كيوسك تلفن باشد. پس تعجبي ندارد كه ايستگاه اتوبوس هيچ شباهتي به هيچ ايستگاه اتوبوسي در تهران و ديگر شهرها نداشته باشد. در اين جا ميان امرواقعي و امر واقعا واقعي يك شكاف بزرگ هست. به همين دليل كاري كه بيضائي مي‌كند، با ياري گرفتن از اصطلاح ايگناسي ويتكيويچ، «واقعيت تحقير شده» است. واقعيتي كه در نگاه بيضائي از تصويري كه دیده، تحقير می شود. 

 2- آيا به نظر شما بازي‌ها در فيلم بيضائي اغراق‌آميز است؟ بله بايد اغراق‌آميز باشد. چون حتي يك لحظه هم نبايد فراموش كنيد كه شما مشغول تماشاي يك فيلم هستيد. بازي مژده شمسائي در اين فيلم بازي در نقش كسي است كه نقش بازي مي كند. بقيه هم همين‌طور. عليرضا جلالي‌تبار، نقش مقابل شمسائي، بازيگر تازه كاري است كه در نقش يك بازيگر تازه كار و در نقش يك زنداني ظاهر شده. جلالي‌تبار در جهان واقعي هم اولين فيلم سينمائي خود را بازي مي‌كند، پس كار ساده‌اي نيست كه يك یک بازيگر در اولين فيلم سينمائي خود با چنين جهان تو در توئي مواجه شود. اگر بازي اين دو شخصيت به نظر علماي نقد سينماي ايران تئاتري به نظر آمده، سخت در اشتباه هستند. بيضائي بهتر از هر كسي به فنون بازيگري در تئاتر آگاه است، قطعا خودش مي‌داند كه جنس بازي و اغراق آن ارتباط چنداني به تئاتر ندارد. این به اصطلاح "اغراق" نشان مي دهد كه بیضائی لحظه به لحظه در تلاش است تا به تماشاگر شیر فهم كند كه مشغول تماشاي فيلم است.

 3- آيا به بهرام بيضلائي به اصطلاح «نمي‌آيد» كه اين همه در فيلم خود تبليغ كالاهاي مختلف داشته باشد و اين همه اسپانسر؟ بله به بيضائي اين كارهاي «نمي‌آيد» اما فراموش نكنيد كه نوشابه‌هاي راني و ردبول و... در چه لحظاتي از فيلم حضور دارند و چه كساني آن‌ها را مي‌خوردند؟ بيضائي تنها كارگردان ايراني است كه از اسپانسر به هنرمندانه‌ترين شكل ممكن بهره گرفته است. بيضائي كالائي را كه قرار است در فيلمش تبليغ شود، تحقير مي‌كند. بيضائي به كالا رنگ واقعيت مي‌زند، خوب دقت كنيد كه تهيه‌كنندگان خبيث و بي‌سواد نوشابه‌هائي را مي‌خورند كه قرار است در فيلم بيضائي تبليغ شوند. آيا تا به حال سينماگري در ايران جرات تحقير اسپانسر خود را تا بدين پايه هوشمندانه و جسورانه داشته است؟   

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:9  توسط علي قلي پور  |