
پیش از اجرای کوکوی کبوتران حرم در جشنواره و پس از آن در چهار سوی تئاتر شهر٬ علیرضا نادری و بازیگرانش نمایشنامه را در خانه هنرمندان خوانده بودند. با دیدن آن ذوق کردم و به نظرم نمایشنامه ای شاهکار آمد. همان شب شتابزده یادداشتی درباره آن نوشتم و امروز که دوباره آن را خواندم٬ به نظرم نوشته چندان جالبی نیامد. به هر حال اجرای کوکوی کبوتران حرم فرصتی شد که از خود اعاده حیثیت کنم. اما بعد از دیدن اجرا هر چه فکر کردم چیزی فراتر از آن یاداشت به ذهنم نرسید. شیوه اجرائی نادری عجیب بود. چرا تماشاگران باید از پشت پنجره ساختمان روبرو شاهد وقایع این مهمان خانه باشند؟ چرا هدفون؟ چرا باید کارگردان قبل از آغاز نمایش با تماشاگران حرف بزند و بدیهی ترین نکته را که همان دیدن نمایش از پشت پنجره ساختمان روبرو است گوشزد کند. نمایشنامه نادری حرف ها و ظرافت های بسیار دارد٬ می توان بسیار تحلیلش کرد و بسیار از آن نوشت. اما تا جائی که به تئاتر مربوط است باید گفت که درک او از صحنه تئاتر و کارگردانی٬ هرگز به عمق ادراک او از شرایط اجتماعی و تسلطش به فن نمایشنامه نویسی نیست. نادری نمایشنامه نویس برجسته ای است که در حال حاضر هنوز کارگردانی برای اجرای آثارش به میان نیامده. شاید اگر اکبر رادی هم نمایشنامه های خود را اجرا می کرد چنین نقدهائی به او هم روا می شد٬ همانطور که بیضائی با اجرای افرا نشان داد که نمایشنامه نویس بزرگی است که برای اجرای آثارش نیاز به کارگردانی بزرگ دارد.
