تبليغاتX
نوای بی نان

نوای بی نان

بی‌نوا از نان و خوان آسمان - پیش او ننداخت حق یک استخوان

تئاترکراسی در عصر مشروطه/ کامران سپهران/ نیلوفر: 1388

آنچه می‌خوانید نقدی بر کتاب «تئاترکراسی در عصر مشروطه» نوشته کامران سپهران است که چندی پیش انتشارات نیلوفر منتشر کرد. البته جز این نقد، میزگردی در نقد و بررسی این کتاب، برای ماهنامه «خردنامه» برگزار کردیم که در آن صالح نجفی، ارسلان ریحان زاده و کامران سپهران و من درباره این کتاب حرف زده ایم. متن این گفت و گوی جمعی در شماره ماه آینده خردنامه منتشر می‌شود. نقد این کتاب در روزنامه اعتماد هم چاپ شده٬ اما نقدی که حالا در سایت رخداد هست٬ یک خطای آن با توضیح نویسنده کتاب تصحیح شده و افزودنی هایی هم دارد. پس بهتر است از خواندن آن چه در اعتماد منتشر شده صرف نظر کنید و متن ویراست شده و کامل تر را در آن سایت و یا در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 12:34  توسط علي قلي پور  | 

A Funerary Vehicl

این اثر به بیان تادئوش کانتور، «وسیلۀ نقلیه‌ای برای مراسم تدفین» است که او سال 1980 برای نمایش «ویلوپوله، ویلوپوله» ساخت.

به نظرم چرخ، که گفته‌اند مهمترین اختراع بشر است، این جا برای حمل مصیبت زندگی انسان به بهترین شکل ممکن به کار آمده. البته منظورم از نوشتن این جمله تفسیر اثر کانتور نیست، بلکه صرفا تلاشی‌ست برای دور شدن از «صلیب»٬ «مسیح» و ندیدن این دوِ٬ و تلاشی برای این که به محض دیدن صلیب نگویم: «با این کارِ کانتور٬ دیگر نیازی به مسیح نیست که صلیب را تا جلجتا به دوش کشد». چرخ، این مهمترین اختراع بشر، صلیب را برای او تا بالای جلجتا خواهد برد. انگار کسی زیر گوش مسیح گفته: «نگران نباش مسیح! صلیب خودش خواهد رفت».

اما کاش من هم می‌توانستم با مهمترین اختراعات بشر٬ برای مصیبت‌هایم ٬ که دست بر قضا مثل مصیبت مسیح رهائی‌بخش هم نیستند، وسیله نقلیه‌ای دست و پا کنم. آن گاه، دست در جیب می کردم و سوت‌ می زدم و به لحظه عروج فکر می کردم... جان شما لحظه عروج خیلی  حال می‌ده...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 13:19  توسط علي قلي پور  | 

دو، یا شاید سه سال پیش، یادداشت کوتاهی برای سایت دوستِ عزیزم «صالح تسبیحی»، درباره نقاشی‌های «مارک رایدن» نوشتم. من از دیدن نقاشی‌های رایدن که اتفاقی در اینترنت پیدا کرده بودم، میخکوب و متعجب شدم؛ به نظرم این نقاشی‌ها بسیار هولناک آمد. هفته پیش صالح این یادداشت را پیدا کرد و بالاخره بعد از دو سه سال روی سایت گذاشت، البته دستش درد نکنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:5  توسط علي قلي پور  | 

 

کاریکاتوری از بهمن رضائی، سال 1359

 کاریکاتوری از بهمن رضائی؛ حدود سال ۱۳۵۹

هیچ یک از ما سرود «آمریکا٬ آمریکا٬ ننگ به نیرنگ تو» را که دوران دبستان هر صبح از بلندگوهای مدرسه پخش می‌شد٬ از یاد نخواهیم برد. این سرود انقلابی که «اسفندیار قره باغی» خوانده و به روایتِ برخی قدیمی‌ها، سرایندۀ آن «هوشنگ ابتهاج» است٬ کودکی و نوجوانی ما هم سن و سال‌های انقلاب را درون خود دارد٬ اگر امروز آن را با همان کیفیت بد گذشته ها گوش کنیم، بی‌اختیار باید چند دقیقه به احترام راستی و صداقت هر آن چه که به قول پیرمردها «قدیمی اش خوب است»٬ سکوت کنیم٬ یا دست کم حرف نزنیم تا یاد تلویزیون‌های سیاه و سفید کوچک، سریال «محله برو بیا»، چیپسِ استقلال، کیکِ یام یام، پفک نمکی و بیسکوئیت‌های مینو و ترکیب عجیبِ «کیک و نوشابه» باشیم!

امروز هضم کیک و نوشابه‌ای که آن روزگار هر روز بعد از مدرسه می‌خوردم سخت است. گاهی به دوستانم می‌گویم، آیا هنوز هم «می‌تونید کیک نوشابه بخورید؟!»، کمتر کسی به پرسشم  با اشتیاق و اشتها بله گفته. از آخرین کیک و نوشابه‌ای که خوردم، سال‌های سال می‌گذرد و امروز این ترکیب جائی در میان سلایق شکمی‌ام ندارد. می دانم نباید پشیمان بود٬ از خوردن هیچ «کیک و نوشابه» ای نباید شرم داشت. چیزی که در گذشته خوردم حالا هم اگر میل دارم باید بخورم٬ و می خورم. هضم چیزهائی که قبلا می‌خوردیم، امروز سخت شده. اما بد نیست اگر سربزنگاه٬ هر از گاه یادی هم از «کیک نوشابه» کنیم . کنار دکانی بایستیم و دل سیر «کیک نوشابه» بخوریم.

این سرودِ «آمریکا٬ آمریکا٬ ننگ به نیرنگ تو» را به چند دلیل دوست دارم، چون هنوز همۀ آن کیک نوشابه‌هائی که خوردم، دوست دارم؛ همۀ آن «کیک نوشابه»ها و سرودها بخشی از تاریخ یک ملت است، من این سرود را دوست دارم چون از امریکا متنفرم؛ چون به وقتِ گوش سپردن به این سرود، گوئی با روحِ انقلاب و روحِ انقلابی‌ها، روحِ تاریخ و روحِ ایران ملاقات می‌کنم. ملاقات با روحِ ایرانی که به تعبیر فوکو، در سال‌های وقوع انقلاب اسلامی، روح یک جهان بی‌روح بود.

سرود اینجاست، شما هم می‌توانید دانلود کنید و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:52  توسط علي قلي پور  | 

گوردن کریگ

 آن چه می‌خوانید ترجمه بخش کوچکی از کتاب «تئاتر قرن بیستم» است. هر یک از بخش‌های این کتاب که به یک چهرۀ مهم و ممتازِ تئاترِ قرن بیستم اختصاص دارد، حاویِ متنِ کوتاه، بریده‌ای از یک کتاب، متن سخنرانی و یا مانیفستی از آن چهرۀ مشهور است. به همین دلیل، کتابی را که «ریچارد درین» استاد دانشگاه یورک گردآوری کرده، بدل به مجموعۀ پرباری از قطعاتِ خواندنیِ تاریخِ تئاترِ قرن بیستم شده. حال بر آنم که هر هفته، و یا هر دو هفته، ترجمۀ بخشی از این کتاب را روی این قبرستان بگذارم تا شاید اگر کسی نامِ یکی از از این قدمایِ کلفت تاریخِ تئاتر را به موتورهایِ جست و جوی فارسی داد، این صفحه برایش مفید فایده شود. قطعۀ زیر متنی از "گوردِن کریگ"؛ سومین چهرۀ این کتابِ هشتاد و پنج چهره‌ای است. در"ادامه مطلب" مقدمۀ گردآورندۀ کتاب و  متن کریگ آمده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:47  توسط علي قلي پور  |