
چند روز پس از اين كه برونو شولتس نقاشي ديوارياش از گشتاپوي آلماني را تمام كرده بود، هنگامي كه با قرص ناني در دست به خانه باز ميگشت، با شليك گلولهي يك افسر نازي كشته شد. بختياريِ شولتس، كه چند صباحي بيشتر از ديگر يهوديان لهستان زيست، تنها از خوش ذوقي گشتاپوئي است كه طراحيها و نقاشيهاي او را دوست داشت. اين نويسنده، گرافيست و منتقد ادبي، كه به قول تادئوش كانتور، كارگردان و نقاش لهستاني، نسلي از نويسندگان و هنرمندان لهستان مديون او هستند، با نگارش داستانهاي كوتاه و بلند و خود، و با تصويرسازي براي داستانهايش تاثير شگرفي بر ادبيات، نقاشي، گرافيك و تئاتر لهستان داشت. نمايش «كلاس مرده» كانتور كه از پاريس گرفته تا توكيو و نيويورك و تهران اجرا شد و تماشاگرانش رابه حيرت واداشت، بر اساس داستان «رسالهاي در باب مانكنها»ي او بود. استفان و تیموتی کی، كه «برادران كي» مشهورند نيز بر اساس داستانِ «خیابان کروکودیلها»ي شولتز فيلم كوتاهي را در سال 1986 ساختهاند و قرار است كه بر اساس داستان ديگر او، «آسايشگاهي زير هشدار ساعت شني» فيلمي بلند بسازند.
اگر به چريدن در نوشتهها و گفت و گوهاي كانتور مشغول شويم، نام شولتس را بسيار ميبينيم، كانتور گاه و بي گاه از تاثير مدرنيسمِ شولتس بر هنرمندان و نويسندگان لهستاني ميگويد، او معتقد است: «کلِّ نسلِ ما زیر سایهی شولتس رشد کردهاند، اما بسیاری او را فراموش کرده و یا فقط نیمی از ما او را به یاد داریم. تا اینکه دههی شصتیها صرفاً در متن پژوهشهایشان نثر شولتس را کشف کردند. قرابت با شولتس و یا در واقع تداوم سنت شولتسی، تنها در دهه هفتاد برای ما واقعیت یافت. آن زمان، من در میان دیگران، قصدم درکِ مفهوم «واقعیت خوارشده» بود، مقولهای که در فرهنگ لهستانی، بوسیله شولتس خلق شده بود». مسئله «واقعیت خوارشده» در انديشه و آثار كانتور اهميت فراوان دارد، آنچه او در جدال با «واقعيت»، در برابرِ تصور رايج ما و باور ما به آنچه با چشم سر ميبينيم عَلَم ميكند و در تئاترهايش اعوجاج تصاوير را به رخ تماشاگرِ ميكشد، همين «واقعیت خوارشده» شولتسي است، به همين دليل است كه جهان «واقعي» كانتور تا اين حد كژ و مژ است. من هم از طريق كانتور با شولتس آشنا شدم و شبي از بيخوابي و چند روزي از بيكاري، داستانِ كوتاهي از او را ترجمه كردم.
آنچه ميخوانيد ترجمهي فارسي داستان كوتاه «دائي كارول» از برونو شولتس (1892-1942) بر اساس ترجمه انگليسي «جان كارل داويس» است. طرحي هم كه در ادامه مطلب٬ در بالاي عنوان داستان هست، اتوپرتره اوست.
ادامه مطلب

