تبليغاتX
نوای بی نان

نوای بی نان

نام این وبلاگ مدتی"نوای بی نا" بود!

عباس نعلبنديان

این مقاله٬ بدون میان تیترهائی که حالا دارد٬ در روزنامه اعتماد نیز منتشر شده است.     

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:45  توسط علي قلي پور  | 

رضا سيدحسيني

۱

این آغاز خبر خبرگزاری فارس از سخنرانی حداد عادل رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی از مراسم بزرگداشت رضا سیدحسینی است که ۱۶ اردیبهشت برگزار شد: «رييس فرهنگستان زبان و ادب فارسي با اظهار تأسف از اين كه مرحوم رضا سيدحسيني به عضويت پيوسته اين فرهنگستان درنيامد، گفت: ما عذري نداريم، سيدحسيني هيچ كم نداشت كه در كشور ايران عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي شود؛ ما جفا كرديم.يدحسيني به عضويت پيوسته اين فرهنگستان درنيامد، گفت: ما عذري نداريم، سيدحسيني هيچ كم نداشت كه در كشور ايران عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي شود؛ ما جفا كرديم».

۲

روزی که بخش گفتگوی خبری اخبار٬ برای انتشار فرهنگ آثار از او دعوت کرده بود. مجری برنامه نخستین پرسش خود را این طور آغاز کرد: «آقای سید حسینی شما در کوران انقلاب چطور کتاب رئالیسم و ضد رئالیسم را نوشتید؟» سید حسینی بی هیچ لبخند و یا نگاه تحقیرآمیزی به او گفت: «نویسنده آن کتاب من نیستم٬ اگر دقت کرده باشید نام نویسنده شخصی به نام دکتر میترا است٬ که در واقع نام مستعار آقای سیروس پرهام است».

۳

این را نوشتم که بگویم موضوع این نیست که نهادهای فرهنگی ما قدرنشناس و نمک نشناس هستند٬ بلکه مسئله این است که ما کلا آدم های مهم روزگار خود را دیر می شناسیم٬ یا کلا نمی شناسیم٬ و یا اصلا نیازی به شناختن آن ها حس نمی کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:15  توسط علي قلي پور  | 

  

تئاتر في‌نفسه چيز بدي است، چون تماشاگر آن بايد در مكاني تاريك و روي صندلي از پيش تعيين شده خود بنشينيد و از دل ظلمت به نور حساب‌شده صحنه نگاه كند. حضور او هيچ دخلي در اجرا ندارد. حتي اگر او سالن را هم ترك كند، باز فرقي به حال بازيگران نخواهد داشت. بازيگران در هر حال به بازي خود ادامه مي‌دهند. وظيفه تماشاگر در اين نوع تئاتر فقط سكوت كردن،‌ نگاه كردن و به اصطلاح خودمان دل دادن به منظره‌اي است كه بازيگران با كمك ساير عوامل، در مقابل ديدگانش مي‌سازند. حال با اين اوصاف، اگر بگوئيم «تئاتر بي‌تماشاگر هيچ است»، منظورمان دقيقا چيست؟ تماشاگرِ تئاتر هميشه در ظلمت است، زيرا كار او تنها «نگريستن» است، رانسير به ما مي‌گويد كه نگريستن تماشاگر در تئاتر، درست نقطه مقابل كنش و آگاهي است. تماشاگر منفعلي كه در اجرا مداخله نمي‌كند و نيروئي براي عمل ندارد، به درد لاي جرز هم نمي‌خورد. تئاتر او هم ايضا. تئاتري كه در جستجوي چنين تماشاگري است، تنها عرصه ممنوعيت آگاهي و عمل براي تماشاگر خود است. بگذريم... آگوستو بوال، المپ‌نشين تئاتر در سن هفتاد و هشت سالگي مرد. او در زمره غول‌هائي بود كه آگاهي و كنش را به تماشاگر هديه داد و پرومته‌وار، به جرم «سياست‌زده» كردن هنر تئاتر زنجير شد، پس او را به تخت «زيباشناسي سياست‌زده» بستند و كوشيدند تا ايدئولوژي انسان‌ساز او را دشمن خلاقيت هنرمندانه قلمداد كنند. بوال انفعال تماشاگر را بر نمي‌تافت، مفهوم «تماشاگر» در انديشه بوال صرفا در انفعال و نشستن و نگريستن از ظلمت خلاصه نمي‌شد، تلاش عملي و نظري او معطوف به ايجاد آگاهي و عمل نزد تماشاگر بود. اين تناقض در مفهوم «تماشاگر» كه عمل و آگاهي را از او مي‌گرفت،در انديشه بوال به كل از ميان رفت، پس حال مي‌توانيم به جرات بگوئيم كه تئاتر ستمديدگان بوال چيز بدي نبود. او بناي تئاتري را در تاريخ نهاد كه در آن همه بازيگر و همه تماشاگر بودند، همه جه صحنه و همه جه تئاتر بود. او دوگانه بي‌معني و پوچ صحنه و تماشاگر را به اعتبار آگاهي انسان و كنش فعال تماشاگر در هم شكست و نام خود را در كنار ديگر كارگردانان و نظريه‌پردازاني كه عليه دوئاليسم‌هاي تئاتر شوريدند، جاودانه كرد. بوال در سراسر عمر ذره‌اي از اهداف و آرمان‌ها خود عقب‌نشيني نكرد . تا زماني كه دولت دلخواه خود را در برزيل روي كار نديد، به موطن خود بازنگشت، بوال پس از يك عمر مبارزه‌ در سن  هفتاد و هشت سالگي در برزيل در گذشت. او پرومته تئاتر بود كه چنان برشت سوداي تغيير جهان در سر داشت. آخرين متني كه  اكنون از او مانده، بيانيه روز جهاني تئاتر است، بد نيست بخوانيم و ببينيم كه چگونه تا پايان عمر فرياد آگاهي و آزادي انسان و در هم شكستن قواعد استاندارد شده تئاتر را سر مي‌داد و چگونه بر ايده‌هاي «تئاتر ستمديدگان» خود تاكيد مي‌كرد: «ما همه هنرمنديم و با فعاليت در تئاتر، ديدن مي‌آموزيم؟ زيرا به طور معمول تنها عادت به نگاه كردن داريم. آن چه ما مي‌شناسيم، ناديدني است، تئاتر نوري بر صحنه زندگي روزانه است... ما بايد جهاني ديگر خلق كنيم؟ چرا كه مي‌دانيم اين امري امكان پذير است... تئاتر تنها رويداد نيست؟ راه زندگي است! ما همه بازيگريم: شهروند يك جامعه بودن، تنها به معني زندگي در آن جامعه نيست، بلكه تغيير آن جامعه است». با بوال ديگر   تماشاگران ميخكوب افسونگري بازيگران صحنه نيستند، همه سهمي در اجرا دارند، تماشاگر فكر كرده و عمل مي‌كند، صحنه همان جائي است كه انسان فكر مي‌كند و تئاتر همان كاري است كه انسان مي‌كند. با بوال تئاتر هميشه در دسترس است، با او جهان تئاتر است، همه جا صحنه است و همه بازيگريم. تئاترِ بوال، تئاتر مردم، تئاتر پابرهنه‌ها و تئاتر ما بوده و هست. زنده باد بوال!   

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:51  توسط علي قلي پور  | 

تهمينه ميلاني

آنچه می خوانید دوستم نوشته٬ درباره "سوپر استار" و بانو "تهمینه میلانی". در وبلاگ دوست دیگرم ایثار ابومحبوب  هم هست. دلیل انتشار این نوشته در وبلاگم همان توضیح ایثار است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:19  توسط علي قلي پور  |