تبليغاتX
نوای بی نان

نوای بی نان

نقد نمایش "شکار روباه" که در ادامه می‌خوانید ۲۲ اسفند در روزنامه اعتماد منتشر شده است. 

 1

برای نوشتن از نمایش «شکار روباه» بهتر است که بی‌‌مقدمه و بی‌‌ هیچ حاشیه این طور سرِ اصل مطلب برویم: یکی از نمایش‌های بسیار بد امسال که با دیدن آن چیزی به دست نمی‌آورید و چیز زیادی هم از دست نمی‌دهید. البته عاقلان دانند که قرار نیست بعد از دیدن هر تئاتر احساس کنیم که چیزی در جیب یا در کیف خود داریم که پیش از این نداشتیم و یا وقتی دست در جیب خود می‌کنیم ببینیم که «ای دلِ غافل» چه چیزها که از دست داده‌ایم. اما چنین معادله‌ای برای تماشاگر نمایش شکار روباه بی‌پیام نیست. چون از یک سو آغا محمد خان در «شکار روباه» از فقدان چیزی رنج می‌برد، از سوی دیگر تماشاگری هم که به تماشای نمایش رفته، با معادله‌ی «چیزی از دست ندادن» و «چیزی به دست نیاوردن» به درد آغا محمد گرفتار می‌شود، یعنی که او هم از فقدان چیزی رنج خواهد برد. «شکار روباه» بازنمائی چیزهائی است که نداریم و از فراق این فقدان می‌کشیم.        

 2

گونه خاصی از اسنوب‌های فرهنگی ما هواخواه دو هستند: 1- تاریخ با ترجمه ذبیح‌الله منصوری 2- روانشناسی. برای آنها خواندنِ تاریخ به روایتِ شیرین منصوری لذتی خاص دارد، مثل قصه‌های مادر بزرگ تا لبِ گور از یادشان نمی‌رود. در مهمانی، تعویض روغنی، کافه، کارواش، رستوران و... از آن حرف می‌زنند و چشم آشپز رستوران را به سواد خود خیره می‌کنند، روانشناسی هم چیز خوبی است. همه رفتارهای غیر قابل پیش‌بینی آدم‌ها را به محض وقوع تحلیل می‌کند، کسی که کمی با روانشناسی عوامانه آشنا است، مدام خاک‌بازی می‌کند و سخت در جستجوی «کودک درون» خود است.

 3

«خواجه تاجدار» کتاب سخیفی است که قریب به یقین منبع نویسنده نمایشنامه شکار روباه نبوده، حال هر کس، از هر منبع، قصد روایت زندگی این شازده را کند، بی‌تردید باید گوشه چشمی هم به خیل علاقمندان این کتاب داشته باشد، هر چند که کتاب خاطرات کسالت‌بار مستوفی هم شرحِ مرگِ آغا محمد خان آغاز شود.

 4

نمایش با کودکی آغا محمد خان آغاز می‌شود، او بزرگ می‌شود ولی کودکی او هر از گاه به سراغ او می‌آید. یعنی بازیگر نقش کودکی آغا محمد خان کنار آغا محمد پادشاه شده (سیامک صفری) می‌آید و چیزهائی به هم می‌گویند! بدین‌ترتیب جنس نمایش جور می‌شود: «کودک درون» آقا محمد خان و «خواجه تاجدار» و سه خواجه تاش بانمک و بازی خوب سیامک صفری و صحنه‌پردازی علی رفیعی، که البته چنان به خوب بودن مشهور شده و دیگر کمتر کسی حوصله‌ی انتقاد از آن را دارد.

 5

«شکار روباه» نمایشی عوامانه و سطحی برای خوشایند تماشاگر متوسط‌الحالی است که می‌خواهد رنگی از فرهنگ به غروب غم‌انگیز خود بزند. از این نظر  نه تنها «شکار روباه» برای این نوع تماشاگر بسنده، که در برخی موارد زیاد هم هست. چون به هر حال هر سال تالار وحدت میزبان نمایش‌هائی بدتر از این هم هست. بارقه‌ی امید جائی است که در مقام مقایسه بر آمده و بگوئیم: «باز جای شکرش باقی است».

 6

ضعف آغا محمد یادآور ریچارد سوم و کشتارش شبیه به مکبث و... تقدیم به شکسپیر. برای جلوگیری از شائبه قیاس مع‌الفارق میان شکسپیر و چرمشیر و رفیعی، ذکر این نکته ضروری است که بند هفتم درباره نمایش «شکار روباه» نیست، بلکه خلاصه و بریده‌ای از یک کتاب است. اما بند هشتم به شدت درباره «شکار روباه» است.  

7

شکسپیرپژوهان معتقدند که او برای نوشتن نمایشنامه‌های تاریخی خود صرفاً از یک منبع استفاده نکرده است. آنها از دو و شاید سه کتاب نام می‌برند، در عین حال که می‌گویند از دستنوشته‌هائی هم برای نگارش نمایشنامه‌های تاریخی خود استفاده می‌کرده. با این حال بررسی تطبیقی منابع و نمایشنامه‌های تاریخی شکسپیر به آن محققان نشان داده که او میل چندانی به اقتباس نعل به نعل تاریخ نداشته. برخی از شخصیت‌های تاریخی بی‌اهمیت را بیش از حد برجسته کرده و برخی شخصیت‌های تاثیرگذار و مهم را در یک صحنه کوچک خلاصه می‌کند. چرا؟ جرمین گریر در کتابی به نام «شکسپیر» که چند سال پیش با ترجمه عبدالله کوثری منتشر شده، به خوبی دلیل این رویکرد شکسپیر به تاریخ را روشن می‌کند. «درست به همان گونه که سرآمدان سینما در طول جنگ دوم تبلیغات میهنی را به پرده سینما کشاندند، نمایشنامه‌نویسان لندن که در برابر خشم محافل تنزه‌طلب شهر به حمایت دربار نیاز داشتند، در آفرینش نمایشنامه‌هایی که برای بی‌سوادان جای حماسه‌های تاریخی را می‌گرفت با هم رقابت می‌کردند. این نمایشنامه‌ها واقعیات و حدسیات گونه‌گون و پراکنده تاریخی را در قالب منطق خلق‌الساعه و گذرای درام می‌گنجاند. شکسپیر در پیشگفتار نمایشنامه غیر تاریخی تروئیلوس و کرسیدا این منطق را بدین‌گونه شرح می‌دهد: نمایشنامه ما/ گزافگوییها و مقدمات آن معرکه‌ها را ندیده می‌گیرد/ آغازش از میانه است و از آنجا/ به سوی آن چکیده‌ای می‌رود که در نمایشنامه گنجانده می‌شود». (ص 100) بدین ترتیب باید گفت که شکسپیر با چنین نگاهی به تاریخ کشور از وقایع تاریخی حماسه‌سازی می‌کرد، حماسه‌ای که نیاز زمان بود، حماسه ساختن از تاریخ، حماسه ساختن از ملکه. پر واضح است که شکسپیر در این حماسه جائی برای خود قائل نیست. شکسپیر از خودش حماسه‌ای نمی سازد، زیرا نیاز زمان او «حماسه شکسپیر» نبوده است.

 8

حماسه جسارت، حماسه حرف‌هائی برای گفتن داشتن، حماسه ساختن از دشنام به تاریخ، حماسه ساختن از اعتراضِ خود. حماسه ساختن از تعطیل شدن تمرین به «بهانه نبود امکانات گرمایشی سالن»، حماسه ساختن از «دعوت مرکز هنرهای نمایشی»، حماسه ساختن از «سال‌ها دوری اجباری از صحنه تئاتر»، حماسه ساختن از آغاز تمرینات با «با حضور تعدادی از بازیگران برجسته تئاتر آن زمان»(1)، حماسه ساختن از تاریخی که در صحت آن تردید باید کرد، حماسه ساختن از قصه‌هایِ سرگرم کننده پادشاهان سفاک ایران و سرانجام تماشاگران بی‌هیچ حماسه‌ای به خانه خود می‌روند. آنها هیچ سهمی از حماسه‌پردازی‌های «شکار روباه» ندارند، پس تماشاگران هم مانند آغا محمد خان از فقدان چیزی رنج خواهند برد. این «فقدان» چیزی در شخصیت اصلی نمایش و تماشاگران وقتی خود را عیان می‌کند که بپنداریم با ارایه برشی از مقطع تاریخی و بازنمائی آن روی صحنه نسخه کل تاریخ را در هم می‌پیچیم و دیگر حرف اول و آخر تاریخ را با چند ترقه در کردن روی صحنه گفتیم و رفتیم. قرار نیست که بگوئیم ما نمایشی در باره سیاست دیدیم. بر عکس به صحنه رفتن چنین نمایشی و ارایه چنین سطح نازلی از تفکر سیاسی نشان دهنده این است که ما اصلا اهل سیاست نیستیم. ارجاع به تاریخ سیاسی ایران و چپاندن تحلیل‌های بی‌اساس و احساساتی کتاب‌های صد تا یک غاز تاریخی، که مدام در جستجوی دلایل شکست «شکوه ایرانی بودن» است، نشان از گریز ما از حال نزار کنونی و دست در گنجینه قصه‌های ناموثق گذشته است. در تاریخ ایران بیش از اینکه آغا محمد خان قاجار اهمیت داشته باشد دوران پیش از او پس از او اهمیت دارد. بر کسی پوشیده نیست که او ماحصل آشفتگی سیاسی مقطعی از تاریخ ایران است که سیر یک خط در میان «دیکتاتوری» و «هرج و مرج» را یکجا در خود دارد. آنچه در تاریخ ایران سرنوشت‌ساز شد، نه او که دوران پس از اوست. دغدغه کنونی ما پیوند خود را از آن دوران گسسته است. می دانیم که روا نیست که در نقد یک نمایش چنین لاطائلاتی درباره تاریخ بنویسیم اما کمی هم به دغدغه حال پیش رفتن بد نیست.   

  9

و اما ادبیات... خوشبختانه ادبیاتی که نمایشنامه «شکار روباه» به اتکا به آن نوشته شده مثل برخی از سریال‌های تلویزیون چندان مبهم و بی‌ریشه نیست! اما می‌توانست بسیار بد باشد اگر که لباس‌های آدم‌های نمایش طوری غیر از آنچه دیدیم طراحی می‌شد. ادبیات آدم‌های «شکار روباه» گاه مطنطن و قجری است گاه چال‌میدانی و امروزی، گاه آرکائیک و گاه شاعرانه. اما لباس‌ها زبان را توجیه می‌کنند. البته منظور این نیست که همه نمایش‌های تاریخی و یا نمایش‌هائی که اشارات تاریخی دارند باید حتما پیرو ویژگی‌های رئالیستی زمانِ خود باشند، بل غرض این است که بگوئیم لباس و زبان این نمایش دو عنصر کاملا هماهنگ بودند که به نوعی نقاط ضعف یکدیگر را هم‌پوشانی می‌کردند. به همین علت حالا دلیل قانع‌کننده‌ای برای انتقاد از لباس و ادبیات «شکار روباه» نیست. اما دیالوگ‌نویسی نمایشنامه «شکار روباه» فی‌نفسه دشواری‌های زبان فارسی در دیالوگ‌نویسی را عیان می‌کند.  منوچهر انور در ترجمه‌ی نمایشنامه‌ی «عروسکخانه» ایبسن مقاله‌ی ارزنده‌ای به عنوان ضمیمه آورده که به خوبی چالش زبان فارسی برای درام را نشان می دهد. با خواندن آن در می‌یابیم که چگونه زبان فارسی از آغاز ببا دیوار کشیدن میان زبان گفتاری و نوشتاری، راه را بر محاوره نوشتن بست. ما هنوز نمی‌توانیم طوری محاوره بنویسیم که تماشاگر با شنیدن آن از دهان بازیگر احساس کند که در حال شنیدن حرف‌های کاراکترهای تاریخی است. تا می‌گویند: قدیم، حال چه قاجاریه باشد چه زندیه و چه صدر اسلام و ایران باستان، برای تداعی زمان گذشته، زبان به نحو زننده‌ای منسوخ و آرکائیک می‌شود. و وقتی هم که می‌گویند: اکنون، ندایِ «داداش ولمون کن» و «تو برو من ردیفش می‌کنم» و «خدا وکیلی گرفتی ما رو»... به گوش می‌رسد. در صورتی که زبان دارم به راحتی، جائی میان این دو قرار می‌گیرد و نیازی نیست بیهوده طنازی‌های درام را عامیانه، و حرف‌های جدی متن را با کلمات کهنه بنویسم. هر چند که نمایشنامه «شکار روباه» برای بهره‌گیری خلاقانه از زبان تلاش کرده، اما برای فراروی از «دشواری»ها کاری صورت نداده است. البته، به حق نباید از هر نویسنده‌ای و از هر تئاتری انتظار شکستن شاخ غول و حل همه مشکلات منظومه شمسی را داشت.

 10

چرا وقتی که سیامک صفری روی صحنه راه می‌رود تماشاگران می‌خندند؟ در اجرائی که بودم هر چه فکر می کردم دلیل خنده تماشاگران را نمی‌فهمیدم. او هر کاری کند تماشاگر می‌خندد: بس که اجراهای کمدیِ خوب از او دیده. اما این اجرا نشان می‌دهد که سیامک صفری کمتر، و شاید به عبارت بهتر اصلا، تعمدی در خنداندن تماشاگر ندارد، اما تماشاگر «شکار روباه» بی‌دلیل می‌خندد. یعنی قضیه از خودِ درخت است. گوئی همان‌طور که آیین پایان یک تئاتر با تشویق‌های طولانی عجین شده، خندیدن هم بدل به آیین تماشای بازی این بازیگر شده است. اما این بار سیامک صفری یکی از بهترین بازی‌های خود را در نقش آغا محمد قاجار ارایه داد، او بی هیچ تلاشی برای خنداندن تماشاگر تصویر گروتسکی از این شخصیت تاریخی ترسیم کرد. تصویری که شاید بار بازنمائی آن به دوش کل نمایش بود، او یک تنه به دوش کشید، اما عادت تماشاگر به خندیدن و کمیک تصور کردن این بازیگر کار را خراب کرد. پس این نقد نه به سیامک صفری که به تماشاگرانی روا است که فقدان چیزی رنج می برند و خندیدن به صفری را در هر نقش و هر لباس، جایگزین لذت تماشای تاریخ در صحنه و تماشای تئاتر می‌کنند. از سوی دیگر نباید فراموش کرد که حضور و تاثیر کارگردان بر بازی صفری کاملاً مشهود بود. بازی او مثل بازی دو بازیگر خردسال و نوجوان نمایش دقیقاً کارگردانی شده بود. بدین‌ترتیب صفری همان‌طوری ایفای نقش کرد که آن بازیگران خردسال و نوجوان بازی می‌کردند. گوئی که آنها گوش به زنگ کارگردانی هستند که عن‌قریب بلند فریاد می زند: «نه! من این را نمی‌خواهم». بدین‌ترتیب حرکات آنها همان بود که رفیعی می‌خواست. اما سایر بازیگران و به خصوص افشین هاشمی اعمال محیرالعقولی مرتکب می‌شدند، سعی می‌کرد که بسیار تئاتری و حساب شده حرکت کند و در همه حرکاتش نظم و زیبائی خاصِ صحنه تئاتر حاکم شود. اما نشد، چون هیچ یک از بازیگران این تلاش و شاید این توصیه کارگردان را به اندازه او جدی نگرفته بودند، حرکات وسواس‌گونه او طوری روی صحنه برجسته می‌شد که گوئی قصد شوخی با تماشاگران را دارد و یا می‌خواهد با این حرکات غریب و بیش از حد شسته رفته، بازیِ بازیگرانِ برجسته تئاتر جهان را به سخره گیرد و هجویه‌ای از حرکات آنها بسازد. اینجا هدف نقد بی‌رحمانه بازی بازیگران نیست، بلکه تلاش بر این بوده تا دو نمونه از هدایت بازیگر توسط کارگردان را در نمایش «شکار روباه» را برای نقد کل اثر شاهد بگیریم. سیامک صفری نمونه یک هدایت (کارگردانی) دقیق و حساب شده و افشین هاشمی نشانه یک هدایت ناکام است.

 1- جملات داخل گیومه بند هشتم، از یادداشت کارگردان در بروشور است.   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:13  توسط علي قلي پور  | 

میرحسین موسوی با صدور بیانیه‌ای رسمی نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کرد٬  آنچه در پی می آید متن بیانيه اوست.

بسم الله الرحمن الرحیم


انتخابات ریاست جمهوری كه بزرگترین جشنوارۀ جمهوریت در نظام ماست نزدیك می‌شود. در آستانۀ این رویداد سرنوشت‌ساز جای آن است كه هر جان شیفتۀ عدالت و آزادی و استقلال و توسعه كه به تحقق این آرمان‌ها در چارچوب جمهوری اسلامی فكر می‌كند به وظائف و تعهدات خود از نو بیندیشد و با هدف استقرار یك جامعه ارزشی مبتنی بر آموزه‌های اسلام ناب محمدی (ص) و متكی بر اندیشه‌های حضرت امام خمینی مسئولیت خویش را بازشناسی كند. بر مردم شریف ایران پوشیده نیست كه اینجانب طی ماه‌های گذشته با كمك و همفكری آنان در تكاپوی این جستجو بوده‌ام؛ وضعیت كشور ، انتخاب‌های پیش‌رو ، حوادث ممكن، ظرفیت‌های موجود و بسیاری نكات خرد و كلان دیگر را مورد دقت قرار دادم و هرچه پیشتر رفتم همان دلایل و عواملی كه در وهله‌های گذشته به عدم حضور در صحنۀ انتخابات فرا می‌خواندند بیشتر مرا متقاعد كردند كه این زمان زمانی دیگر است و حضور را ایجاب می‌كند. اینك نه از روی خودپسندی تا ارزش‌ها و ارجمندی‌های همگنان را  نادیده بگیرم، و نه از سر تجاهل تا مشكلات پیش رو را  ناچیز و بضاعت اندكم را كافی از توكل به خداوند بدانم، بلكه به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن در دورۀ دهم از انتخابات ریاست جمهوری اعلام می‌نمایم.

مستضعفان این مطمئن‌ترین پایگاه برای ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی و آماده‌ترین قشر برای اصلاحگری و پایبندترین پشتوانه برای اصول و اصول‌گرایی صبورانه به‌گوشند كه آیا فرزندان مصدرنشین‌شان همچنان به جایگاه عزیز آنان اقرار می‌كنند و بر وظایف تخطی‌ناپذیرشان در حمایت از منافع محرومین اصرار می‌كنند. معنای این انتظار را چگونه لمس كرده‌ است كسی كه نداند در سفره‌های كوچك آنان اولی‌تر از نان اعتنای صادقانه به ارزش‌هایی است كه جان جوانانشان را خرج آن كرده‌اند؟ این اولویتی است كه چشمه‌های بركت را از زمین می‌جوشاند. تنها نمونه‌ای از این جوشش دست‌آوردهای برگشت‌ناپذیر جوانان دانشمند ما در زمینه انرژی هسته‌ای است. اگر سرهای آنان در مقابل اجنبی خم بود و یا احساس می‌كردند كه آزادی گفتن و شنیدن و انتخاب كردن ندارند هرگز چنین جوشش‌هایی از آنان سر نمی‌زد. ما این كامیابی‌ها را با هزینه‌ كردن بودجه‌های نجومی به دست نیاورده‌ایم، بلكه ارزش‌ها هستند كه چنین میوه داده‌اند و بركت آفریده‌اند.

به‌ویژه جا دارد كه ارزش آزادی در این عصر مورد توجه چندین‌باره قرار گیرد. این آرمانی است كه خرازی‌ها و باقری‌ها و باكري ها در پای آن جان داده‌اند، زیرا اگر آنان و یارانشان نمی‌ایستادند از جمله نخستین نعمت‌هایی كه از ما سلب می‌شد آزادی بود. ما را چه می‌شود كه به كمترین بهانه خانۀ آرزوهای همت را خراب می‌كنیم تا به جایش برج‌هایی از جاه‌طلبی خود بسازیم؟ بايد بدانيم كه گشودگي در مقابل انتظار مستضعفان و بازگشت به ارزشها هرگز كوشش براي يافتن راه حل هايي  كه به نيرومند شدن اقتصاد كشور بيانجامد ، فضاي كسب و كار را رونق دهد و از  نيروهاي مولد و توليد ملي حمايت همه جانبه كند از اهميت نخواهد انداخت.

شاید كسانی تصور كنند عجله برای عملی كردن چنین نیت خیری استفاده از هر شیوه‌ای را مباح می‌كند، ولو این كه شامل قانون‌شكنی‌های گسترده باشد . این کار صرفا نقض عهد با ملت نیست بلکه انکار خرد جمعی است. اینجانب صراحتا اعلام خطر می‌كنم كه تداوم چنین رویه‌ای به آشفتگی‌های لاعلاج در نظام مدیریتی منجر می‌شود، تا جائی که یک روز در كشور سنگی بر روی سنگ نماند. آیا فرصت هايي که تبعیت از قانون در اختیار قرار می‌دهد پیش از این  مستهلک شده است که دست به این بازی خطرناک می‌زنیم؟ قانون اساسی ما برای رسیدن به همین اهداف دارای ظرفیت‌های عظیمی است كه همچنان می‌توانند به فعلیت برسند. به ویژه راهبردهای ارزشمندی كه اصل‌های 43 و 44 از این میثاق ملی را شكل داده‌اند نیاز به توجه بيش از پيش دارند و ما موظفیم منابع كمیاب موجود را با تخصیص حداكثری در جهت تحقق هرچه كاملتر آنها به كار بندیم و از هدر دادن اين منابع در خدمت منافع كوتاه مدت و اغراض سياسي كم بها جلوگيري كنيم.

اینجانب ادعا نمی‌كنم كه اهداف پیش رو  به صرف انتخاب یك شخص قابل دستیابی است، بلكه خواست عمومی برای تجدید نظر در سیاست‌ها و گسترش گفتمان انقلاب اسلامی و تكیه بر ارزش‌های بنیادین زائیده از آن در سطح عموم است كه می‌تواند ضامن چنین تحولی باشد. حتی در آن صورت نیز نباید منتظر معجزه بود. به ياد داشته باشيم كه يك قدم پيشرفت كه واقعا محقق شود بر آرزوهاي درازي كه جامه‌ی عمل نمي پوشند برتري دارد.

به زودی شور مبارزات انتخاباتی فراگیر می‌شود و درحرارت آن هر شخص و گروه جرعه‌هایی از آنچه كه هست را به مردم می‌چشاند و نمونه‌ای از  دولتی كه برقرار خواهد كرد را در معرض دیدگان بینا قرار می‌دهد. شاید نتوان یك انتخابات جدی را در فضایی خالی از خرده‌گیری، به ویژه نسبت به دولتی كه حاكم است در نظر آورد. با این همه لازم است كه احترام دولت قانونی جمهوری اسلامی به دقت رعایت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فریب ارائه گردد.

در جریان فعالیت‌های انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تكثیر عكس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی كه ممكن است به صورت خودجوش وارد صحنۀ تبلیغات شوند نیز انتظار دارم كه به این خواسته‌ی خدمتگزار خود توجه كنند. از نظر من نوشته سادۀ یك شهروند علاقمند به سرنوشت كشور در پشت شیشه‌ی مغازه‌اش دلنشین‌ترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. این نه بدان معناست كه استفاده از تصوير را الزاما مسرفانه و یا فریبكارانه بدانم، بلكه می‌خواهم از كارهایی كه شایعه شیوعشان را در فصول انتخابات شنیده‌ام، و امیدوارم هرگز واقع نشده باشند، به اكیدترین وجهی پیشگیری كنم. هرگونه عمل خلاف اخلاق حضور و نشاط مردم را در صحنۀ انتخابات خدشه‌دار می‌كند. چنانچه نام اینجانب در معرض اسائه قرار بگیرد انتظار از علاقمندان و حامیان سكوت است، چه رسد به آن كه خدای‌ناكرده خود مرتكب هتك حرمت و بی‌ادبی نسبت به كسی شوند و نوشته یا گفتۀ ناحقی را اشاعه دهند. علاقمندان مطمئن باشند اگر مواردی رخ دهد كه بر حسب موازین اخلاقی و قانونی نیاز به پیگیری داشته باشد ستاد به وظیفۀ خود در این زمینه عمل می‌كند. همچنین از همۀ عزیزان و دوستان تقاضا دارم به هیچ‌وجه از امكانات و اموال عمومی، چه به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم، در امور انتخاباتی استفاده نكنند.

و سرانجام وحدت؛ حل مسائل بزرگ نه فقط نیاز به همفكری همه اندیشه‌ها و گفتمان‌ها ، كه به وحدت و انسجام تمامی نیروهای توانمند كشور نیز نیازمند است. امیدوارم با پختگی و حكمتی كه در دلسوزان وجود دارد بتوانیم سرانجام به این هر دو ضرورت پاسخی درخور بدهیم.

برای مردم ایران آرزوی بهروزی می‌كنم و از ایزد منان تقاضا دارم به بهترین وعده‌هایی كه به برترین بندگان خویش داده است در مورد این ملت بزرگوار وفا كند، كه پیامبرانش گفته‌اند: فمن تبعنی فانه منی.

 
میر حسین موسوی 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:24  توسط علي قلي پور  | 

كابوس هاي يك پيرمرد بازنشسته خائن ترسو

این نام نمایشنامه است: «کابوس های یک پیرمرد بازنشسته خائن ترسو». همه کاراکترها عامل همه بدبختی های خود را پدر خانواده می دانند. نویسنده هم مثل کاراکترهای خود٬ در عنوان نمایشنامه پدر را آماج دشنام خود قرار داده: پیرمرد خائن ترسو و... . پس بهتر است بحث را بیش از این باز نکنیم٬ با دیدن عنوان اثر تکلیف ما با فحوای نمایشنامه پیشاپیش روشن شده. نگاه نویسنده به پدر تابع نگاه همه آدم های نمایش است. پس تا وقتی که پدر بیچاره این چنین بز بلاگردان مراسم انحطاط خانواده خود است٬ همه معصوم بوده و معصوم خواهند ماند. پدری که سال ها پیش به جرم فعالیت سیاسی دستگیر شده و از حقوق اجتماعی محروم است. پسرش با رتبه هشت در گزینش دانشگاه مردود شده و اکنون مسافرکشی می کند! پدر بازنمائی یک آدم سیاسی و بازمانده ای از نسل مبارزین دهه چهل است. به هر حال نمایش سقوط او و انحراف خانواده اش خوشایند نیست٬ چون نویسنده برای کشف منشاء انحراف و انحطاط خانواده به کل آدرس را اشتباهی رفته و این گمراه شدن وقتی ابعاد هولناک می یابد که یک "نمایشنامه نویس" که حکم مکلا را در شهر علما دارد زبان به صدور فتوی بگشاید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 11:51  توسط علي قلي پور  | 

Tadeusz Kantor

كشيشتوف ميكلاشفسكي بازيگرِ تادئوش كانتور است. او كتابِي با نام «روياروئي با تادئوش كانتور» نوشته كه در برگيرنده خاطرات، گفتگوها، متونِِ تئاتری، عکس‌ها، یادداشت‌های سفر و يك فيلمنامه‌‌ است، اين گفت و گو كه در ژوئن سال 1972 انجام شده، فصل دوم اين كتاب عجيب و دشوار است كه در آن كانتور به بسياري از سوءتفاهم‌ها درباره تئاتر خود پاسخ گفته. با خواندن اين گفت و گو است كه مي‌فهميم او از روش ابلهانه بداهه‌پردازي بازيگران براي شكل‌گيري تئاتر خود استفاده نمي‌كند و آوانگارديسم او از اطوارهاي «شبه‌آوانگارد» هم‌عصرانش جداست.

قبلا ترجمه این گفتگو در روزنامه اعتماد منتشر شده٬ اما اعتراف می کنم که واقعا آن ترجمه چندان خوب نبود٬ اما به هر حال تلاش کرده بودم تا حد امکان قابل فهم باشد. متنی که اینجا هست با ویراست دقيق دوستم مژگان غفاری شیروان درست تر و بهتر از ترجمه قبلی است.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 16:30  توسط علي قلي پور  | 

هنوز کسی نمی داند که میرحسین برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد خواهد شد یا نه. به هر حال فعلا آمدن و نیامدن او به یک اندازه قطعی است. اما او چه نامزد شود و چه نشود٬ در برگ رای خود خواهم نوشت: میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 14:6  توسط علي قلي پور  |