تبليغاتX
نوای بی نان

نوای بی نان

نام این وبلاگ مدتی"نوای بی نا" بود!

  

 این نوشته  نمایشنامه‌هائی از بهرام بیضائی٬ حمید امجد٬ محمد چرمشیر٬ محمد رضائی راد٬ نغمه ثمینی و محمد رحمانیان را در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی بررسیده و  به آثار تیم ملی مشروطه‌خواهانِ درام نویس  در زمینه تاریخی نگاه می‌كند. آثاری كه تفكیك آنها از زمینه سیاسی دولت خاتمی ممكن نیست.   

 «ندبه» ایرانی در «بالكنِ» فرانسوی 

 «ندبه» اثر بهرام بيضائي، بي ترديد از شاهكارهاي بي بديل ادبيات نمايشي ايران است كه ابتدا  در پاريس، استكهلم و امريكا، و سر انجام در ايران منتشر شد.(روشنگران و مطالعات زنان، 1382) مكانِ نمايشنامه عشرتكده‌اي در شهري آبستن يك انقلاب است. در نخستين لحظات اثر، آخرين  روزهاي تولد انقلاب مشروطه تصوير مي‌شود. بيرون از اين مكان غريب، ايران در آستانه فصلي از تحولات خود است. اما گویی كه گاه درهای تاریخ در هر گوشه از جهان، بر پاشنه مشتركی می‌چرخد. زمان و مكان در «ندبه» بي شباهت به نمايشنامه «بالكنِ» نوشته‌ي ژان ژنه، نمايشنامه‌نويس فرانسوي نيست: مكانِ «بالكنِ» هم عشرتكده‌اي در زمانِ انقلاب فرانسه است. اين تنها شباهت ممكن ميان اين دو اثر است و نتيجه قياسی ديگر تنها تعارض و تفاوت خواهد بود.

امروز نگاه به اين دو اثر دری به روي ما مي‌گشايد كه در آن، اگر هم تنها عايدي قياس انقلاب مشروطه و انقلاب فرانسه تفاوت و تضاد باشد، نمي‌توان منكر سايه سنگين آن بر قامت مشروطه ايراني شد. اين شباهت بهانه مي‌دهد تا نياي مشروطه را در دوران خود بجوئيم و ياد آوريم. دوراني دور كه در برگي از آن چنين آورده‌اند: «حال كنوني ايران نعل به نعل بدون كم و زياده حال فرانسه را تعقيب كرده بلكه تقليد كرده است... از خداوند عز و جل خواهانيم يك عقل و فراست به درباريان عطا فرمايد تا نگذارند پرده چهارم اين تياتر فاجعه را به محل تماشا بياورد كه از پيش آمد وضع جز پرده آخر به نظر نمي‌آيد... اگر دانايان و خيرخواهان سلطنت به خود بازنيايند از روي حتم و يقين پرده‌ي چهارم نيز در صحن تياتر طهران براي تماشا حاضر خواهد شد.» (1) راقمِ  سطور حاج زين‌العابدين مراغه‌اي بود كه از تشويش در كتاب «سياحت‌نامه ابراهيم بيك» خود پرده‌ي چهارمِ تقليدِ انقلاب فرانسه در ايران را كه مرگ خاندان سلطنتي است، به تياتري با پايان شوم تشبيه كرد.

   راهِ مالرویِ تجدد

كم نبودند منورالفكران و مشروطه‌خواهاني كه هر چه حاصل انقلاب فرانسه بود براي ايران آن روزگار مي‌خواستند. در آثار به جاي مانده‌ی بسياري از حاميانِ مشروطه، مانند ميرزا يوسف تبريزي، ميرزا ملكم خان، فتحعلي آخوندزاده و ديگران، تلاش براي ياري گرفتن از انقلاب فرانسه در راه اصلاح ايران مشهود بوده و هر يك ميراث‌خوار يكي يا چند مفهوم به جاي مانده از مفاهيم به دست آمده از انقلاب در آن بلاد شدند. در ميان آنها يكي به «مساوات» و «حريت» و «عدالت»، ديگري به «حقوق عامه» و «قانون» و «ملت» نظر كرد: كلماتي بيگانه با ما. پس نقل اين قول پذيرفتني است كه «تفسير، بازخواني، و بازآفريني انقلاب فرانسه جايگاه مهمي در روند بازسازي انديشه و سامان سياسي ايران در قرن گذشته داشت. رويدادها، نمادها، و مفاهيم انقلاب فرانسه...انگارشِimagining) ) سازمان سياسي و اجتماعي دگرگونه‌اي را ممكن ساخت.»(2)  

گرته‌برداريِ مشروطه‌چي‌ها از انقلاب فرانسه تا جائي رسيد كه جهش از هر مانعي در مسيرِ تحققِ اهداف مشروطه با رجوع به انقلاب فرانسه ميسر مي‌شد. «تشكيل قشون و قواي ملي، مبارزه با محمد علي شاه و فتح تهران»(3) تدبیری برای چندي از اين كلوخ‌هايِ سر راه است كه به يمنِ تاثير از آن ديار راقيه كنار افتادند.

  آثار برساخته و همراهان ناخواسته 

 راه مشروطه كه خود تحت تاثیر انقلاب فرانسه بود، پس از دوم خرداد 1386 در معرض بازخواني تازه‌ای قرار گرفت. اين نياز «دولتِ اصلاحات» بود تا حضور خود به عنوان يك اپوزيسيون در ساختار قدرت را آغاز تحولي شگرف در تاریخ معاصر قلمداد كند. بدین سبب همان گونه كه روزگاري از بازخواني انقلاب فرانسه، مشروطه ایرانی پديد آمد، «دولت اصلاحات» هم نياز مبرمي به موجوديت و هویت يافتن خود از طریق بازخواني مشروطه داشت. اما مشروطه ای که می خواست این بار پیروز میدان تاریخ باشد.  

اما تصوير مشروطه در «ندبه» حكايت از دوران چندان درخشاني نداشت كه از بازخواني آن چيزي عايد دولت شود. سال 63 كه «ندبه» نخستين بار در پاريس منتشر شد، نياز ايران احياي مشروطه نبود، اما كاش در كنار مجوز انتشار، امكان اجراي آن نيز فراهم مي‌شد تا امروز سندی برای توسعه نقد در دولت اصلاحات باشد. متاسفانه مدیران فرهنگی آن زمان چندان روح تغییر در جامعه را لمس نكرده بودند. در كارگاه بازخواني «دولت اصلاحات» از مشروطه، نمايشنامه‌هاي ديگري ساخته شد كه همه خواسته يا ناخواسته ماحصل اين نيت دولت و تحقق اهداف اين بازخواني بود. یكی از ويژگي‌های مشترك آثاري كه در ادامه نام برخي از مهمترين آنها خواهد آمد، زمانِ نمايشنامه است. همه اين آثار پس از دوم خرداد 76 منتشر شده و زمان آنها دوران مشروطه و يا دوران شكل‌گيري زمينه‌هاي وقوع انقلاب مشروطه است: سه‌گانه‌ا‌ي مانند «شب سيزدهم» نوشته حميد امجد (انتشارات نيلا،1380)؛ «شيش و بِش» نوشته محمد چرمشير (نيلا، 1381) و «شهادتخوانيِ قدمشادِ مطرب در طهران» نوشته محمد رحمانيان (نيلا، 1384) گونه‌اي از اين آثار  هستند و «خواب در فنجانِ خالي» (انتشارات نمایش، 1382) نوشته نغمه ثميني و «گزارشِ خواب» (نشر ني، 1386) نوشته محمد رضائي‌راد از نگاهي ديگر در كنار اين سه اثر قرار مي‌گيرند.  

در اين ميان نمايشنامه «خواب در فنجان خالي» و «گزارش خواب» دو اثر كاملا مشابه هستند كه تلويحي نظر به موضوع مشروطه و نياز ملت به تحقق آرمان‌هاي آن در زمان حال دارند. چه كسي توان تحقق اين آرمان‌ و برآوردن اين نياز را دارد؟ دولت. چه كسي تا امروز براي تماشاي تاريخ زنده مانده و يا نخوابيده است؟ ملت. اين پرسش و پاسخي است كه مي‌توان از ايده اين دو نمايشنامه ساخت. در سه‌گانه بالا موضوع «زنان» ايران و مسائل اجتماعي آنها نقطه اشتراك ديگري است. اين اشتراك همان گونه كه اين نويسندگاه تصوير مي‌كنند، از زمينه‌هاي شكل‌گيري مشروطه آغاز شده، طوري كه مي‌توان بحث از آن را بحث رايجی پس از دوم خرداد دانست. اما موضوع زن در «ندبه» زماني پيش از اين طرح مي‌شود. اما این دعوی در مقام نفی نمایشنامه‌های دیگر اقامه نشده، بلكه صحه بر اهمیت همه نمایشنامه‌های مذكور است و هرگز غرض از اين نوشته دولتي و يا سفارشي دانستن اين آثار نیست، بلكه هدف پيش رو نهادن فرضي به اثبات نرسيده است. مي‌توان آن را نقطه ثقلي براي كاويدن مبناي فكري دوم خرداد تلقي كرده و آنها را در اين كانتكست هم بررسيد. هنگامي كه دو نمايشنامه مانند «خواب در فنجان خالي» و «گزارش خواب» كاراكترهائي با ويژگي‌ها و موقعيت‌هاي كاملا مشابه دارند، و يا هنگامي كه زمانِ نمايشنامه «شب سيزدهم» كمي مانده به ترور ناصرالدين شاه و  زمانِ وقوع نمايشنامه «شهادتخواني قدمشاد مطرب در طهران» به توپ بستن مجلس است، آيا نمي‌توان با نظر به شرايط تاريخي دوم خرداد از اين همه شباهت خودخواسته و آگاهانه‌ی  نمايشنامه‌نويسان با يكديگر به برآيندي رسيد كه قريب به يقين در پيوند با شرايط آن روزها بوده است؟ فی‌ا‌لمجلس دستِ كم مي‌توان بر مبناي اين فرض اثبات نشده گفت كه هيچكدام در به صحنه آوردن مشروطه به اندازه «ندبه» با تاريخ تندي نكردند، بلكه خواسته يا ناخواسته با جريان بازخواني دولت از مشروطه همراه شده و به نوعي روح دوران شدند. حال اينكه از هنر و هنرمندي كه سر در سياست مي‌برد و روايت خود از تاريخ را مي‌نويسد یا به صحنه مي‌برد، همان انتظاري هست كه «نسيم‌اوغلي» در «شب سيزدهم» مي‌گويد: «نايب كريم! تياتري جماعت هنوز از اسم نايب كريم حساب مي‌بره كه اون طُرفه بود به عالم رندي! يكي از اهل پُلِتيك نشون بده كه عين نايب كريم چشم تو چشم شاه دوخته باشه و جبروت‌شو متلك بارون كرده باشه!» و اين پاسخ «كامران‌ميرزا» دانش‌آموخته‌ي متجدد دارالفنون و ياور ميرزا‌رضاي‌كرماني در ترور ناصرالدين‌شاه است: «ولي آخرش همه واسه اون بازي مي‌كنن.» (4) حال می توان گفت که «نایب کریم» این تیم ملی کسی جز «بهرام بیضائی» نیست.

 پي نوشت:

1- حاج زين‌العابدين مراغه‌اي، سياحت‌نامه‌ي ابراهيم بيك، به كوشش م.ع. سپانلو، انتشارات اسفار، 1364، ص566

2- محمد توكلي طرقي، تجدد بومي و بازانديشي تاريخ، نشر تاريخ ايران، 1382، ص 205

3- همان ص 232

4- حميد امجد، شب سيزدهم، انتشارات نيلا، 1380، ص 96

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 20:10  توسط علي قلي پور  | 

 

طرح جدید قانون حمایت از خانواده  تصویب کمیسیون قضائی مجلس آماده تصویب نهائی در پارلمان شد. ماده بیست و سه این قانون   "تعدد زوجات" را با شرط امکان اجرای عدالت و تمکن مالی آزاد اعلام می کند. این ماده قانون می گوید : اگر تمکن مالی و توان اجرای عدالت از سوی مرد دارای همسر مورد تائید قرارگیرد می تواند  طبق قانون چهار زن اختیار نماید. این بند از قانون جدید حمایت از خانواده با مخالفت های گسترده ای در میان سازمان های حقوق بشر و فعالین حقوق زنان در ایران و خارج از این کشور  همچنین برخی از نماینده های زن در  مجلس شورای اسلامی روبه رو شده است.

قبح این خبر چنان روشن است که نیازی به برجسته شدن و تحلیل ندارد٬ اما درباره آن می توان گفت که با فعال شدن جنبش زنان و اعتراضات مدنی و گاه غیر مدنی آنها که در این سال ها دیدیم٬ نتایج پرداختن به چنین طرحی کاملا در نقطه مقابل مخالفان جنبش زنان خواهد بود. قریب به یقین کسانی که در تصویب این طرح می کوشند٬ از ماهیت و موجودیت و فعال شدن اعتراضات فعالان حقوق زنان خرسند نخواهند شد. اما همین جنبش نو پای زنان که میان آنها چند پارگی های بسیاری هست و در نگرش و روش اعتراض گرایش های مختلفی دارند٬ با اعتراض به این طرح باز هم کنار هم قرار گرفته و اتحاد خود را باز می یابند٬ ظاهرا بانیان چنین مصوبه ای از عواقب این اتحاد و تاثیر سوء آن بر نگرش و روش مخالفت خود چندان آگاه نیستند٬ و می توان نتیجه گرفت که بدین ترتیب کسانی که در پیشرفت این طرح تا مرحله تصویب می کوشند چندان در تاکتیک سیاسی خبره نیستند٬ در صورتی که در مقابل این گروه کسانی هستند که ضرورت تحکیم هویت سیاسی آنها ایجاب می کند تا همه گرایش های مختلف خود را در برابر چنین طرحی قرار دهند و این مواجهه در ترمیم اتحاد از دست رفته آنها موثر خواهد بود.

پس از اینکه این پست را نوشتم دو تن از کسانی که آن را خواندند نظرات جالبی درباره آن داشتند. به نظرم رسید  این دو کامنت می توانند تکمله ای بر این نوشته باشند:

روزبه.ک: به دست آمدن اتحاد برای یک جنبش اجتماعی که از طیف های عقیدتی و سازمانی و سیاسی مختلفی شکل یافته... امری است که در زمانه ما٬ به چیزی بیش از آنچه تو برای آن در نظرگرفتی٬ نیاز دارد. مجموعه تحولات پس از دوم خرداد٬ اندک اندک ولی لزوما همه گردان ها و جنبش های اجتماعی ما را بالاخره به چند دستگی سوق می داد: چپها از راستها٬لائیکها از دین گرایان اجتماعی٬ ملتزمان به ساختار حکومتی و روی گردانان و ناامیدان از آن. پس اتحاد از آن جنسی که همه برای هدف کلان سیاسی و اجتماعی آزادی گرد هم بیایند, نادست آمدنی است... و نا لازم ضمنا. اما بر سر هدفی مقطعی که می تواند در لحظه ای به خواست همگان تبدیل شود٬ می توان به صورت ساختاری متحد شد. آن اتحادی که همه خودمان را در دل یک جنبش فراگیر پر شور حل کنیم. آرزوی گمشده ای است٬ اما آرزوی اش بد نیست.

تایگر و الشعر : متاسفانه تحلیل تمام جوانب یک قانون به این شیوه مقدور نیست. قانون فقط یک امکان اجرایی است. آنچه مهم است توانائی هایی است که این قانون به صورت سلبی یا ایجابی برای گروه های خاصی ایجاد می کند. این بخش بررسی احتیاج به فعالیت آماری یا میدانی انجام شده دارد که در دسترس باشد. بعد از آن می شود یک حرکت عقلانی در بررسی هر قانونی را آغاز کرد. متاسفانه در ایران قانون هم مثل چیزهای دیگر  طوری طراحی شده است که تامین کننده منافع خاصی است و این همچنان به بدبینی به قانون و جو مربوط به آن به حق دامن می زند. نبودن هیئت منصفه یک پای دعوا بودن قاضی در بسیاری از محاکم یکی بودن دادگاه های شرع و مدنی٬ کهنه بودن بعضی از قوانین علمی نبودن بسیاری از ساختارهای قانونی و تسری نیافتن قانون به رندگی عمومی... در حال حاضر تعدد زوجات بیشتر امری معیشتی است و این قانون در حمایت از زوجات. چون وجه صیغه ای آنها به وجه دائم و بهره مند از ارث تبدیل می شود. ای کاش فرهنگی برای تشویق صرف مازاد در آمد در بخش تحقیقت غیر سکسی هم رواج داده می شد و این بخش از فرهنگ اسلام گزینشی حذف نمی شد. به هر حال بسیاری چیزها در ایران منشا اروتیک دارد. و تعدد زوجات تجلی بیرونی آن است . و این یک مشکل فرهنگی است. و گر نه تعقل هم شکل تعامل یافته غریزه بقا است... بماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 15:22  توسط علي قلي پور  | 

در میان خلق و خوی بد ما این ضرب المثل از همه زشت تر است که می گویند: اگر کسی کتاب امانت بدهد احمق است و کسی که کتاب امانت بگیرد و آن را به صاحبش باز گرداند احمق تر است. نمی دانم این مثل ایرانی است یا نه٬ اما به نظرم احمق آن کسی است که فکر می کند دزدیدن کتاب نشانه روشنفکری و یا علاقه وافر  به آن است. به عقیده من کسی که کتاب می دزد کاری زشت تر از یک جیب بر انجام می هد. اما در اطراف خود آدم های متظاهری بسیاری را می بینم که همیشه با افتخار از کتاب دزدی های خود می گویند و  رنگ فضل به آن می پاشند. کسی که کتاب می دزد غیر اجتماعی ترین٬ مجرم ترین و بی سوادترین انسان عصر حجری است که به اشتباه در میان شهروندان جهان کنونی زندگی می کند.

کتاب دزدی در ایران معنی ندارد٬ شاید در ممالک راقیه این موضوع چندان اهمیت نداشته باشد و حتی فضل هم باشد٬ اما اینجا کتاب دزدی کاری انسانی و اخلاقی نیست. کسانی که کتاب دزدیدن را کار بامزه هیجان انگیز و  لذت بخش می دانند کافی است که یک بار به این موضوع ساده فکر کنند که چقدر نویسندگان ما  -چه خوب و چه بد-  در شرایط دشوار مالی زندگی می کنند و ناشران تا چه اندازه برای بازار کساد کتاب از چاپ بسیاری از آثار جریان ساز خودداری می کنند. "ایرانی ها کتاب نمی خوانند"٬ این عبارت افتخارآمیزی برای ما نیست٬ حال که در این میان عده کمی به این کالای بی طرفدار رجوع می کنند بهتر نیست که با خریدن آن به توسعه کتابخوانی و صنعت نشر کمک کنند. مگر از چاپ یک کتاب چقدر عاید نویسنده و یا مترجم و حتی ناشر آن می شود که ما برای تظاهر به فضل آن را بدزدیم. باز هم می گویم هزار بار می گویم که کتاب دزدی از جیب بری هم بدتر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:31  توسط علي قلي پور  |