
تنها مكان موجود در ایران برای تماشای تئاتر، فاضلاب «تئاتر شهر» ما در چهارراه ولیعصر نیست. جائی دورتر از این ساختمان گرد كه در چند سال اخیر بیش از گذشته برای هنرمند بودن و هنرمند ماندن دست و پا میزند، تئاتر زنده است. فیالحال تئاتر شهر بیشتر گورستان تئاتر كشور است تا باشگاه هنرمندان. در سال جاری میتوان نشانههای حیات تئاتر و پیشرفت آن را در جائی غیر از تئاتر شهر جستجوكرد. چندی پیش یك گروه نابینا در فرهنگسرای هنر (ارسباران) اجرای نمایشنامه «پلكان» اثر رادی را آغاز كردند، آنها هر روز با عده محدودی تماشاگر این كار را به صحنه میبرند و همچنان فعالان جریان «تئاتر تجربی» و اهالی روستای «تئاتر آوانگارد» و فضلای متظاهر تئاتر حرفهای برای اثبات مقام خود به عنوان هنرمند تئاتر دور میزهای گرد مینشینند و یا در مقابل ضبط صوت كوچك خبرنگاران و عكاسان مطبوعات ژستهای هنرنمایانه میگیرند، گوئی كه آنها چند اتفاق مهم در جریان تئاتر ایران را فراموش كردهاند، اجرای قابل توجه هنرمندان نابینا از نمایشنامه «پلكان» رادی فارغ از دلسوزیها و ترحمهائی كه هنرمندان این گروه از آن گریزان هستند و با توجه به این مهم كه از هیچ نهاد فرهنگی و هنری هزینهای دریافت نكردند، نشان از جان گرفتن تئاتر با حضور كسانی است كه هیچ كس آنها را به عنوان هنرمند تئاتر نمیشناسد و ادعائی هم برای شناخته شدن با این عنوان ندارند. نفس این اجرا با همه كاستیهائی كه ممكن است اهل تئاتر در آن بیابند، نشان از ابزار شدن تئاتر برای قشری از مردم جامعه است كه هرگز تئاتر شهر ما را نخواهند دید. این تنها اتفاق خجسته تئاتر در سال جاری نبوده و میتوان به این جریان حیات دو اتفاق دیگر را هم افزود، یكی آماده شدن اجرای «مردی كه لب نداشت» با كودكان كار و خیابان و كودكان مهاجر افغانی به كارگردانی حمیدپورآذری برای تالار مولوی، و دیگری اجرای نمایشنامههای كوتاه «كمپین یك ملیون امضاء» در دانشگاههای كشور كه با این نمایشهای كوتاه قوانین تبعیضآمیز علیه زنان را تصویر میكنند. حال همه شما علاقمندان به تئاتر را صادقانه و به دور از ترحم به تماشای اجرای «پلكان» دعوت میكنم، هر چند كه دعوت كار صاحبخانه است، اما نگارنده مكان اجرا این نمایشها را خانه و خاستگاه همه علاقمندان به جریان غیررسمی تئاتر میداند. اجرای «پلكان» تا شنبه: هر روز ساعت 16 ، فرهنگسرای ارسباران.
