تبليغاتX
نوای بی نان

نوای بی نان

نام این وبلاگ مدتی"نوای بی نا" بود!

مرغابی وحشی؛ عکس: رضا معطریان

 

ویترین‌ها باید دیدنی باشند. در  آیین و قوانین دكان‌داری امروز، این یك اصل اساسی است!  اما كاركرد عام  یك ویترین تنها پیش چشم قرار دادن گزیده‌ای از همه جاذبه‌های یك دكان است. بزاق ذائقه یك مشتری سرگردان در پاساژ بادیدن ویترین تحریك می‌شود. پس بدون ویترین سوداگری ممكن نیست.  ویترین مدخلی برای لمس همه مایحتاج روزمره یك مشتری حرفه‌ای است.  اما اگر از او بپرسید كه صاحب این مغازه برای فروش اجناس خود چقدر سلیقه به خرج داده قریب به یقین پاسخ سر راستی نخواهید شنید. برای دریافت واكنش او می‌توانید كمی دورتر باشید تا میزان مكث او در مقابل ویترین و زمان تصمیم‌گیری او را برای ورود به مغازه محاسبه كنید. حالا می‌توانید بگوئید كه دكاندار تا چه اندازه برای جلب مشتری خود سلیقه به خرج داده است. تا مشتری جنس مورد علاقه خود را لمس نكند، صرفا با دیدن ویترین توانائی اظهار ندارد. در پایان كار هم هر مشتری پس از ابتیاع جنس خود یا امتناع از ابتیاع جنس مورد نظر خود بدون نگاهی به ویترینی كه در آغاز دیده ، پاساژ را ترك خواهد كرد. این پرت و پلائی كه خواندید مقدمه‌ای برای نگاهی به نمایش «مرغابی وحشی» است كه برای تولید یك تئاتر از مصادیق خاص خود بی بهره نیست. نمایشنامه «مرغابی وحشی» هنریك ایبسن كه با دراماتورژی نادر برهانی مرند توسط او و آرش پارساخو نوشته شده و در سالن چهار سو به صحنه رفته است دارای یك ویترین به حق دیدنی است. ویترین این نمایش در پاساژ نیمه تعطیل ولی   صد مرتبه پر عطش  تئاتر این روزها، شامل اسامی بسیاری است كه هر بیننده‌ای را برای دیدن این اجرا بی‌وقفه تشویق و ترغیب می‌كند. در ادامه به فهرست‌وار به نشانه‌های نامی موجود در ویترین اجرای «مرغابی وحشی» می‌پردازم تا اگر به آن بی توجه بودید یك بار دیگر سر صبر خوب تماشا كنید: 1- انتخاب یكی از آثار برجسته هنریك ایبسن و یا به عبارت بهتر یكی از بهترین نمایشنامه‌های تاریخ ادبیات جهان 2- استفاده از نام‌آشناترین  و یا با قضاوتی سهل و ممتنع بهترین بازیگران فی‌الحال تئاتر ما كه شامل هومن برق‌نورد، سیامك صفری، الهام پاوه‌نژاد (با چاشنی تلویزیون)، افسانه ماهیان، علاء محسنی، كاظم هژیر آزاد، فرزین محدث و دیگران. 3- ایوب آقاخانی؛ یك منتقد و كارگردان (نام‌آشنا با نوشته‌ها یا با چاشنی توانائی قلمی) 4- یك پیشنینه بلند بالا از سال 76 تا كنون كه در آن چند نمایشنامه و اجرای خوب از گروه تئاتر معاصر هست. البته با چاشنی  یاراحمدی و نریمانی.5- قلم‌فرسائی‌های رادیوئی چند تن از اعضای گروه 6- از همه مهمتر حضور فوتوژنیكانه  كارگردان در سیما! بی‌تردید از چنین ویترینی بوی كباب می‌آید و تماشاگران تشنه پس از فصل تعطیلات نابهنگام تئاتر حتی برای دیدن چهارسو پس از بازسازی هم كه شده به سالن خواهند آمد. تا اینجا فقط از قدرت ویترین نمایش گفتیم كه همه خصوصیات یك نمایش خوب را در خود دارد. اما آیا می‌توان برای هر مشتری جنسی گذاشت تا دست‌خالی از دكان نرود؟ تلاش گروه برای رسیدن به یك اجرای خوب به سادگی مشهود است. بازیگران این اجرا با اتكا به خلاقیت‌های فردی خود تماشاگران را در سالن نگاه می‌دارند تا آخر قصه را هم ببینند و بشنوند. حال این پرسش پیش می‌آید كه آیا همیشه ویترین‌های خوب نتیجه خوبی هم برای تماشاگران یك اجرا خواهند داشت؟ در مورد اجرای «مرغابی وحشی» تا آنجا كه به توانائی فردی بازیگران مربوط می‌شود، ویترین خوب در رضایت تماشاگر موثر واقع شده‌است. چون بازیگران آزاد بودند، و یا دست كم آزاد به نظر می‌رسیدند. موتیف‌های كمیك اجرا تا لحظه آخر خنده را از هر تماشاگر عبوسی می‌گیرد. اما در بسیاری موارد با توجه به منطق عام این اجرا نیازی به تكرار آن نیست. طولانی شدن برخی موقعیت‌ها كه قطعا تماشاگران از طولانی شدن آن با شلیك خنده خود استقبال می‌كنند، دلیل محكمه‌پسندی برای كش آمدن یك موقعیت به لحاظ زمانی و تكرار یك موتیف نیست، موتیف كمیك در برخی موارد در برجسته شدن بازی یك بازیگر، كه مثال آن سیامك صفری است، بسیار موثر است. اما اجرا در معرض این خطر خواهد بود كه تكرار گاه و بی گاه آن به مذاق برخی تماشاگران خوش نباشد. این اما سلیقه است. شكل دقیق‌تر آن كه به منطق یك موقعیت یك نمایشنامه رئالیستی مربوط است، نمایش را در این مخمصه گرفتار می‌كند كه اگر حضور موتیف بی‌جا باشد، كل آن موقعیت دچار انحراف شده و راه به جائی می‌برد كه قطعا هدف و غایت شكل‌گیری آن موقعیت نیست. اما تكرار «آره؟نه؟» در اجرای برهانی مرند تنها كاركرد كمیك ندارد، بلكه گاهی به برخی از موقعیت‌ها بار معنائی تازه‌ای می‌دهد. جدا از چند مورد كوتاه. با این حال تكرار «آره؟نه؟» در برخی موقعیت‌ها ذهن تماشاگر را به ناكجا‌آبادی ارجاع می‌دهد كه این نكته موجب از دست رفتن ظرافت طراحی و كارگردانی یك موقعیت است. تا اینجا با توجه به شباهتی كه میان ویترین یك مغازه و تولید تئاتر فرض كردیم ویترین این اجرا فریبنده نبود و بسیاری از تماشاگران را دست‌خالی روانه نكرد. اما كسانی كه در پی عیار گروه هستند و اجراهای بهتری نظیر «چیستا» را از نادر برهانی مرند دیده‌اند، چیزی نماند و آنها تماشاگرانی شدند كه دست خالی از سالن رفتند. اما می‌دانیم كه سردر هیچ سالنی ننوشته‌اند كه «ورود برای عموم آزاد نیست.» قدرت كارگردانی برهانی مرند در این بود كه می‌دانست هرگز نمی‌توان این عبارت را بالای در ورودی سالن‌های تئاتر نوشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 19:1  توسط علي قلي پور  | 

كارهنری دوریس سالسدو در گالری تیت لندن

چند ماه پیش کسانی که به گالری تیت لندن رفتند در بدو ورود به آن٬ یک ترک ۱۷۳ متری را بر کف سالن ورودی دیدند. این ترک عظیم که سراسر سالن را - همانطور که در عکس بالا می بینید - در برگرفته بود کار هنری خانم دوریس سالسدو مجسمه ساز کلمبیائی بود. همان روزهای اول به نمایش در آمدن این اثر چند کودک به دلیل بی دقتی در عبور و مرور در سالن زخمی شدند و زمزمه اعتراض به خطرناک بودن این اثر هنری شدت گرفت. اما مدیر گالری تیت لندن تاکید کرد که ما این اثر را برای همیشه در گالری تیت حفظ خواهیم کرد. اولین پرسشی که درباره این کار هنری به ذهن مخاطبان این اثر می‌رسید ناشی از حیرتی بود كه از چگونگی ساخته شدن این اثر داشتند. همه می‌پرسیدند كه آیا سالسدو كف اصلی سالن را شكسته و یا یك سطح روی سالن ساخته كه این ترك ۱۷۳ متری روی آن طراحی شده است.  از سوی دیگر شباهت و دقتی كه سالسدو در ساخت این اثر به خرج داده امكان فهمیدن ترفند او برای ساخت این اثر را تا حدودی دشوار كرده است.

سالسدو در گفتگوهای مطبوعاتی خود گفته: "مهم این نیست كه من چگونه این اثر را ساخته‌ام٬ بلكه مهم این است كه ببینم چه تاثیری بر شما خواهد گذاشت. " و بدین ترتیب از پاسخ به پرسش امتناع كرده‌است. اما نكته مهم دیگر این است كه او مفهوم اثر خود را مربوط به تبعیض نژادی و برخوردهای خشن با مردم جهان سوم  در اروپا دانسته‌است.

او گفته: این اثر شرح مهاجرت كسانی است كه برای رسیدن به دنیای رویائی خود از كشورهای جهان سوم به اروپا می‌آیند.

روزی كه این خبر را در سایت‌ها دیدم با این انگلیسی ضعیف خود به جان آن افتادم. من هم در ابتدا فكر می‌كردم كه كف گالری تیت ترك خورده است اما پس از تلاش بسیار فهمیدم كه یك هنرمند جهان سومی در آنسوی دنیا گالری رویائی ذهن مرا كه همیشه آرزوی دیدن آن را دارم چنان تركانده كه هرگز هوس سفر به لندن نكنیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 16:21  توسط علي قلي پور  | 

 

حالا که ديگر اثري از هياهوي فيلم پرسپوليس نيست. من تازه موفق به ديدن آن٬ با زیرنویس فارسی شدم. متاسفانه فيلم بسيار بدي است. متاسفانه از اين جهت كه انيميشن بسيار زيبائي به خدمت دغدغه های بی اهمیت و جزئی یک بورژوا در آمده تا همه اعتراض خود به تاریخ معاصر ایران را در یک فیلم زیبا و قدرتمند به جهانیان نشان دهد. این فیلم بر اساس یک اتوبیوگرافی از مرجان ساتراپی ساخته شده که در حواشی آن تغییر و تحولات ایران٬ پیش و پس از انقلاب تصویر شده است. اما همه رنج این ایرانی جلای وطن کرده از وضعیت کشور خود در مشکلات او برای مهمانی رفتن٬ روسری سر کردن٬ مدل لخت برای طراحی نداشتن٬ حق نگهداری مشروب در خانه نداشتن و مسائلی از ین دست تشکیل می دهد. دغدغه های که دست کم متعلق به کمتر از ده درصد مردم ایران است. این فیلم درباره ایران و مشکلات اجتماعی و سیاسی آن نیست. این فیلم بر بعدی از انقلاب تاکید می کند که تقریبا در حال حاضر همه آن را روند طبیعی هر انقلابی می دانند. کشوری که ساتراپی گوساله در پناه آن چنین اراجیفی را ساخته خود بر سرهای بریده بیشماری بنا شده است. مشکلات جوان ایرانی حمله پلیس به پارتی های او نیست. ما پیش از اینکه بخواهیم حق نوشیدن عرق سگی را به خود بدهیم حق تعیین سرنوشت خود را داریم. این فیلم هیچ اشاره ای به عمق مشکلات ایران ندارد. و هیچ اشاره ای به مبارزات منطقی جوانان ایرانی برای تسریع دوران گذار به دمکراسی نمی کند. این فیلم که همه دغدغه آن روسری سر کردن دختران در تابستان است٬ در همان سطح ابلهانه می ماند و درست جائی تمام می شود که گوئی همه آنها که در ایران مانده اند دست روی دست گذاشته و در برابر هر زورگوئی ساکت نشسته اند. این فیلم فاقد تصویری حقیقی از ایران است. اما انیمیشنی بسیار زیبا دارد که ممکن است هر مخاطب ایران ندیده ای با دیدن این فیلم تصور کند که ما در گودال بلاهت اسیر شدیم و خود به فلاکت خود واقف نیستیم. در اتوبیوگرافی این  شازده خرده بورژوا سفر به سرزمین های رنگی که پر از آزادی است راه فرار بسیار ساده ای است. و انقدر ساده که هر وقت دوست پسر محترمش "گی" از آب در آمد سرزمین های رنگی را رها کند و نزد مامان جون و بابا جون "چپ" خود بیاید. اما برای آنها که ماندنشان در ایران از سر ناچاری است یا تعهد٬ خواسته یا نا خواسته در مبارزه علیه وضع موجود سهیم هستند. فیلم پرسپولیس چیزی نیست جز اره گوزهای دختری که اگر به او مدلی لخت برای نقاشی بدهی٬ هیچ از دنیا نمی خواهد. در ایران هم کم نیستند کسانی که همه دغدغه آنها همین است. این موجودات ترسو همه حیثیت و آبروی خود را برای  این آزادی ها می دهند. برای آنها تفاوتی ندارد که هویت آنها از کدام آبریزگاه آمده. جهان آرمانی آنها فقط جائی برای خوردن و سکس است تا در تختخواب آنقدر خود بخوابند تا بلکه روزی رستگار شوند. رستگاری آنها را هم به حق جز این راهی نیست. این فیلم تنها دغدغه ده درصد از جوانان ایرانی است. مابقی هنوز برای نان شب محتاج هستند و قد آنها برای کوبیدن کوبه درهای بزرگی که پشت آن می خورند و می خوابند٬ خیلی خیلی کوتاه است. آنها از همه چیز محرومند٬ حتی از غذای بی دغدغه ای که بخورند و تا بدانند بعد آن کجا باید بخوابند. آنها که فی الحال در بطن این ناهنجاری های ما نیستند و هر وقت اراده کردند از مملکت فلنگ بستند٬ هرگز قدرت فهم  و درک رفتار ایرانیان ندارند. فهم ماندن آنها٬ سکوت آنها٬ بغض آنها٬ عقده آنها و کینه ای که در سینه دارند پیچیده تر از آن است که گوساله های گریخته توانائی به تصویر کشیدن آن را داشته باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:27  توسط علي قلي پور  |