تبليغاتX
نوای بی نان

نوای بی نان

نام این وبلاگ مدتی"نوای بی نا" بود!

در این ایام تلاش‌ها طوری برای اثبات ایرانی بودن مولوی بسیج شده که گوئی او تا پیش از این به زبان ترکی استامبولی (ترکی عثمانی سابق!) شعر ‌سروده و آنچه ما با عنوان مثنوی و معنوی و دیوان شمس داریم ترجمه اشعار اوست. شاید بد نباشد که ماجرای دایره گچی قفقازی را برای مولوی برگزار کنیم. هر کس که جیغ بلندتری برای دونیم شدن مولوی کشید و مادر بودن خود را از ترس آسیب رساندن به فرزند خود انکار کرد، او مادر واقعی است. درست روشی که در دایره گچی قفقازی برای پیدا شدن مادر واقعی فرزندی که دو زن ادعای مادر بودن داشتند به کار آمد و سر انجام مادر واقعی پیدا شد. اما می‌دانیم که اگر ماجرای دایره گچی قفقازی را برای مولوی اجرا کنیم، لحظه‌ای که قاضی رای به دو نیم شدن فرزند می‌دهد ما سر گرم نصب بیلبوردهایی با تصاویر بی قواره از مولوی در خیابان‌های شهر هستیم و یا چند استاد دانشگاه را به زور و با عجله به سمیناری دعوت کرده‌ایم تا چند بیت بخوانند و یک بیوگرافی از او ارایه دهند و ما هم افتخار کنیم که مولوی را از چنگ اجنبی رها کردیم. پس هرگز وقتی برای حضور در مراسم دایره گچی نخواهیم داشت.  

مشکل دیگر این است که اگر مولوی به ایرانی بودن در جهان شهره می‌شد حالا شهرتی همسنگ خاقانی در محله‌ی هارلم نیویورک داشت. کالای پرخریدار مولوی ایرانی نیست. متولیان و متصدیان تا کنون هیچ گونهخ استعداد و توانایی برای کالا ساختن از مولوی ناز خود نشان نداده‌اند.

مولوی چیزی شبیه به تسبیح‌های ساخت چین است. می‌دانیم که چینی‌‌ها برای عبادت از تسبیح استفاده نمی‌کنند. تسبیح صد دانه‌ای تولید کردن آنها قطعا وسیله‌ای برای عبادت مسلمانان جهان است که بیشترین تعداد آنها در ایران هستند. پس بیراه نیست که چین این کالا را صرفا برای فروش عمده در ایران و فروش جزئی در سایر کشورهای مسلمان جهان تولید کند. در این بحث دیگر جای انتقاد نیست که چرا تسبیح در چین کمونیست تولید می‌شود، مگر وسیله عبادت مسلمانان نیست؟ مهم این است که چینی‌ها از عبادت ما هم برای خود سود ساخته‌اند.

مولوی در قونیه که سالیانه هزاران توریست دارد وجه تجاری و فرهنگی گسترده‌تری دارد یا در ایران که برای ایرانیان هم چیزی فراتر از ناله‌های متولیان از این سرقت فرهنگی نیست؟ در حال حاضر ماجرای مصادره و تلاش برای اثبات ایرانی بودن مولوی  شبیه به همان جک است که می گوید: من و مولوی را کجا می‌برید ؟! پس همان بهتر که آب پاکی را روی دست همه بریزیم و در اوج کشاکش و دعوا دست و دلباز باشیم و مثل محمود احمدی‌نژاد بگوئیم: مولوی متعلق به بشریت است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 15:56  توسط علي قلي پور  | 

«باد دبور» ساخته محمد رسول‌اف  نامزد دریافت «هیچ» جایزه از اولین جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت شد. خبر این است! اما به عبارتی دیگر و کلا خبر کامل‌تر این که: فیلم «باد دبور» که از برنامه جشن خانه سینما حذف شده بود، سرانجام در نخستین جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت جایزه خود را دریافت کرد. جایزه رسول‌اف اکران بی دردسر فیلم او در بخش مسابقه ملی این جشنواره، آن هم نه در یک نوبت، بلکه در دو نوبت بود! به نظر می‌رسد که این جایزه‌ی ویژه به یکی از بهترین فیلمسازان این جشنواره تعلق گرفته که اگر پس از حذف فیلم خود حول و حوش زمان برگزاری  جشن خانه سینما هیاهو نمی‌کرد و شکوائیه نمی‌نوشت، امروزه روز هیچ کس خبر از ساخت چنین فیلمی نداشت. پس چه خوب که حالا خبر این است و از این بدتر نیست.

مستند «باد دبور» با این نام نا مانوس خود، که به معنای «باد غربی» است؛ به وضعیت و محدودیت رسانه می‌پردازد. این فیلم علی رغم آنچه رسانه‌ها پیش از این درباره آن نوشتند؛ درباره سانسور نیست، بلکه به ماهیت و ظرفیت محدود رسانه می‌پردازد. فیلم از شعار مبرا نیست؛ اما نه شعار با بار منفی خود. شعار که به قول معروف با شعور توام است. در بحث و موضع‌گیری فیلم  درباره رسانه‌های محدود شده در کشور، اعم از روزنامه‌های اصلاح‌طلب، ماهواره، اینترنت، گروه‌های موسیقی زیر زمینی و محصولات سینمائی به اصطلاح غیر مجاز برای مصارف خانگی همه‌ی مصرف کنندگان و مخالفان آن همانطور که در زندگی حقیقی حق اظهار نظر دارند، در این فیلم هم  حق اظهار نظر آنها محترم شمرده شده و با انتخاب دقیق فیلمساز دیدگاه خود را صریح و بی‌پرده بیان می‌کنند. حال عجیب این است که چطور در جشنواره‌ای با نام «سینما حقیقت»  از کنار فیلمی با این مشخصات، که در برگیرنده نظرات و دیدگاه‌های اقشار مختلف ملت است، بی تفاوت می‌گذرند. در حالی که  دست کم نام این جشنواره‌ «سینما حقیقت» است.

مخاطب «باد دبور» در 65 دقیقه شاهد تماشای گزارشی مفصل از انواع محدودیت‌ها به همراه دیدگاه‌های موافق و مخالف است. شخصیت‌هایی که در این فیلم می‌بینیم هر یک به نوبه خود با روش استفاده از انواع رسانه‌ها درگیر بوده و تضاد  و تعارض هر دیدگاه، در کنار خونسردی شخصیت‌هائی که با انواع محدودیت‌ها همچنان به کار خلاف عرف و یا خلاف قانون خود ادامه می‌دهند، این اثر را به جنگی از دیدگاه‌های مختلف تبدیل می‌کند که در آن حق با هیچ‌کس نیست و کسانی که قصد مبارزه و ابراز مخالفت دارند در کنار تلاش موافقان برای گذشتن از سدها به شکل‌گیری یک نوع بازی یاری رسانده‌اند که گاه از بطالت این بازی سالن سینما مملو از شلیک خنده تماشاگران می‌شود. تماشاگرانی که هر یک با هر دیدگاهی که داشته باشند شاهد بخشی هر چند کوچک، از نگاه خود هستند. سینمای رسول‌اف در این جشنواره به واقع نه تنها دروغ نبود، بلکه حقیقی‌ترین حقیقت جشنواره سینما حقیقت بود.       

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:16  توسط علي قلي پور  |