تبليغاتX
نوای بی نان

نوای بی نان

نام این وبلاگ مدتی"نوای بی نا" بود!

 

مارک رایدن یک نقاش بازاری اهل امریکا است. آثار او در امریکا از فروش و طرفداران بسیار دارد. مجموعه شخصی اسباب بازی های عتیقه و  قرون وسطایی او هم به اندازه شخص رایدن شهره است. نقاشی های او را روی تی شرت ها چاپ می کنند و نهادی هنر مسئول فروش این لباس هاست. آثار او شبیه به همه کابوس هایی است که ما در کودکی دیدیم و یا هنگام شنیدن قصه در ذهن خود تصور کردیم. عناصر مشترکی در میان آثار او وجود دارد. خون، سوسیس و کالباس، مسیح، ارابه هایی که به حشرات چندش آور وصل شده اند و صورت های معصومی که دنیایی از خشم و نفرت و وحشت را در پس خود نهان کرده اند و گاهی هم آبراهام لینکلن و مایکل جکسون و جیمی هندریکس. بدون شک هر بیننده ای با دیدن این تعارضات میان چهره های به ظاهر بی گناهی که در هاله ای از اشیا و یا اتفاقات وحشیانه و ناگوار اسیر شده به یاد انیمیشن های هپی تیری فرند می افتد که همه موجودات خیالی و فانتزی و پر از جذابیت های کودکانه ناگهان به فجیع ترین شکل ممکن قتل عام می شوند.

این قتل و عام زیبایی و معصومیت چه در انیمیشن های نامبرده و چه در نقاشی های مارک رایدن ساده ترین روش برای میخکوب کردن غافلگیر کردن و ایجاد دل رعشه و جریحه دار کردن احساسات مخاطب است. شاید به همین دلیل آثار رایدن نزد منتقدان هنر چندان اهمیتی به لحاظ تکنیکی نداشته باشد. اما من اولین بار که با آثار او آشنا شدم بی درنگ شکه شدم و به نظرم شاهکار آمد حالا فکر می کنم که آن زمان کمی شتاب زده از دیدن آثار او حس تماشای شاهکار به من دست داده بود. او از سال ۱۹۹۷ تا سال جاری تقریبا هر سال یک نمایشگاه انفرادی داشته است.

همه آثار او در سایت شخصی او به این آدرس هست:

http://www.markryden.com/

برای دانلود کردن انیمیشن ها هم که ارتباطی با رایدن ندارد اما بسیار شبیه به آثار اوست می تواننید به این آدرس بروید:

 http://happytreefriends.atomfilms.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 17:47  توسط علي قلي پور  | 

 ابوغريب

هنر امریکای لاتین تا پیش از ظهور پدیده ای به نام فریدا کالو  همسر «دیگو ریورا» از در قیاس با هنر اروپا و امریکا مهجور بود. برخی از مورخان و منتقدان تاریخ هنر معاصر جهان بر این عقیده اند که ظهور جنبش فمنیسم در امریکا و انتشار کتاب زندگینامه فریدا کالو به قلم «هررا» نقش مهمی در شهرت کالو و پس از آن شهرت هنر امریکای لاتین ایفا کرده است.

کالو بر هنر این خطه از جهان تاثیر به سزایی داشت. درون نگری و خلق آثار به شدت شخصی و  دعوت و صدور مجوز برای ورود مخاطب به جهان منویات شخصی هنرمند که در آثار کالو تجلی یافت در دهه هفتاد در آثار دو هنرمند دیگر هم دنبال شد: جاکوبو بورخس و فرناندو بوترو دو نقاشی بودند که به سیاق کالو وارد عرصه نقاشی شدند و پس از مدتی به شهرت اروپایی و امریکایی رسیدند.

فرناندو بوترو نقاش کلمبیایی در دهه هفتاد با تصویرسازی رمانی که گابریل گارسیا مارکز هرگز آن را ننوشت و تنها موضوع آن را برای بوترو تعریف کرد نام خود را سر زبان ها انداخت. «فاحشه خانه های مدیلن» عنوان رمان نانوشته مارکز بود که با ذهنیت وهم آلود بوترو به زبان تصویر نوشته شد.

اما در زمان حمله امریکا به عراق و مدتی پس از آن بوترو جنجالی ترین نمایشگاه خود را در گالری مارلبرو واقع در منهتن امریکا به نمایش گذاشت. او شکنجه عراقیان توسط نیروهای نظامی امریکایی در ابوغریب را موضوع خلق آثار خود قرار داده بود. آثاری مبهم و بدون شک شاهکار که در آن پیکره های بادکنکی زندانیان عراقی در خشونت شکنجه حسی از ترس و خنده عصبی در مخاطب ایجاد می کرد. منتقدان بسیاری این آثار گروتسک را صرفا هجویه ای درباره ابو غریب دانستند. و بسیاری آن را اعتراضی ضد امریکایی و انساندوستانه نسبت به شکنجه بی رحمانه عراقی ها تلقی کردند. به هر حال هیچ نقدی به اندازه خود این آثار گویای دیگاه عجیب و معترض بوترو نسبت به وضعیت ابو غریب نیست.

پیکره های باد کرده و  چاق و عریان بوترو وضعیت رکود و خفت کاراکترهای آثار او را به خوبی نشان می دهد. او این شیوه پیکرنگاری را از اوان فعالیت خود به عنوان یک ویژگی بوتروئی به مخاطبان خود معرفی کرد. در برخی از آثار او درباره ابوغریب مردانی با لباس زنانه با آن هیکل های باد کرده زیز شکنجه قرار گرفته اند که در واقع اوج خفت و درد و تحقیر آنهاست. و این چیزی جز اعتراض گروتسک و در عین حال ترحم بر انگیز و انساندوستانه بوترو درباره جنایات ماندگار در تاریخ بشر نیست. 

برای دیدن فرناندو بوترو و دیگر آثار مجموعه ابوغریب به این آدرس بروید:

http://www.spiegel.de/fotostrecke/0,5538,10227,00.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:25  توسط علي قلي پور  | 

بیچاره چخوف راست می گفت که صحنه جایی است که نویسنده را در آن به دار می آویزند. اجرای بد مرزبان هم چیزی مثل دار زدن رادی در سالن اصلی بود. شاید یکی از  دلایل کسالت بار بودن اجرا بازی فرزانه کابلی باشد. به هر حال اجرای چنین متنی به قول فضلا: «جای بسی خرسندی است و امید است که بیشتر باشد و ...»

هادی مرزبان تا به حال نه اثر از اکبر رادی را به صحنه برده است. «لبخند با شکوه آقای گیل» ی که او کارگردانی کرده و حالا هر شب در تالار اصلی تئاتر شهر اجرا می شود پیش از این در سال ۱۳۵۳ به کارگردانی رکن الدین خسروی اجرا شده است.  ما که سال ۵۳ نبودیم که ببنیم. پس این اجرای بد سهم نسل ما از این اثر برجسته است. اما هر چه هم اجرا بد باشد هیچ تماشاگری از ارزش های این نمایشنامه غافل نخواهد ماند.

در اجرای مرزبان بسیاری از ظرایف متن پنهان مانده و گاهی هم برخی کنش های مهم٬ نمایشنامه مبهم اجرا می شوند. اجرای این نمایشنامه بر اساس تجدید چاپ و ویراست دوم رادی از این نمایشنامه است که نشر قطره منتشر کرده است. البته اگر ویراست جدید و قدیم را مقایسه کنید٬ شاید به این نتیجه برسید که در پاره ای موارد اضافات رادی نه تنها به بهبود متن کمکی نکرده٬ بلکه برای برداشتن ابرو موچین به چشم جملات فرو کرده است.

یک نمونه از این موارد طنازی در دیالوگ پردازی ها است. در صحنه ای از نمایش «فخری اعظم» به شوهرش «تجدد» امر می کند  به منزل تلفن زده و جویای احوال فرزندشان پانته آ شود تجدد گوشی به دست همه اوامر همسر را اجرا می کند که در نهایت کنشی کمیک شکل می گیرد:

«فخری اعظم:... بپرس شیرموزشو خورده؟

تجدد:شیرموزشو خورده؟-خورده؟

فخری اعظم: دم کوران نباشه؟

تجدد: دم کوران نباشه؟

فخری اعظم: صفحه مکالمشو گذاشته؟

تجدد: صفحه مکالمشو گذاشته؟

فخری اعظم: هوای اتاق بیست و یک باشه

تجدد: هوای اتاق بیست و یک باشه

فخری اعظم: بیرون رفته؟

تجدد: بیرون رفته؟

فخری اعظم: خیلی خب!

تجدد:  خیلی خب!

فخری اعظم: حالا یه چیزی شد...» (صص ۴۹ و ۵۰)

و بعد تجدد گوشی را می گذارد. رادی در ویراست دوم خواسته که نمک قضیه را بیشتر کند. فخری اعظم می گوید که ساعت چند رفته دبليو. سي و تجدد مي گويد: ساعت ده و اين نگراني مادر را بيشتر مي كند و مي گويد: واي چرا ساعت ده رفته دبليو سي و بعد از تمام شده اين صحنه براي خندادن تماشاگر دوبار ديگر اين شوخي بي مزه را تكرار مي كند. مسئله اينجاست كه نوع كنش كميك فاقد همخواني لازم با كل اثر است. 

نمونه هايي از اين دست در نمايشنامه بسيار است. نمونه ديگر مربوط به يكي از مهمترين صحنه هاي اثر است. داود با وافور از طوطي ازاله بكارت مي كند. اما در اثر اين خود داود است كه اين فعل قبيح را مرتكب مي شود. اين تفاوت معناي ضمني اين كنش را چيزي متفاوت از اثر اصلي به نمايش درآورده است.

به همين دليل و دلايل ديگر لطف تماشاي لبخند با شكوه آقاي گيل به اندازه خواندن متن آن نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 21:41  توسط علي قلي پور  |