تبليغاتX
نوای بی نان

نوای بی نان

نام این وبلاگ مدتی"نوای بی نا" بود!

 

کاریکاتوری از بهمن رضائی، سال 1359

 کاریکاتوری از بهمن رضائی؛ حدود سال ۱۳۵۹

هیچ یک از ما سرود «آمریکا٬ آمریکا٬ ننگ به نیرنگ تو» را که دوران دبستان هر صبح از بلندگوهای مدرسه پخش می‌شد٬ از یاد نخواهیم برد. این سرود انقلابی که «اسفندیار قره باغی» خوانده و به روایتِ برخی قدیمی‌ها، سرایندۀ آن «هوشنگ ابتهاج» است٬ کودکی و نوجوانی ما هم سن و سال‌های انقلاب را درون خود دارد٬ اگر امروز آن را با همان کیفیت بد گذشته ها گوش کنیم، بی‌اختیار باید چند دقیقه به احترام راستی و صداقت هر آن چه که به قول پیرمردها «قدیمی اش خوب است»٬ سکوت کنیم٬ یا دست کم حرف نزنیم تا یاد تلویزیون‌های سیاه و سفید کوچک، سریال «محله برو بیا»، چیپسِ استقلال، کیکِ یام یام، پفک نمکی و بیسکوئیت‌های مینو و ترکیب عجیبِ «کیک و نوشابه» باشیم!

امروز هضم کیک و نوشابه‌ای که آن روزگار هر روز بعد از مدرسه می‌خوردم سخت است. گاهی به دوستانم می‌گویم، آیا هنوز هم «می‌تونید کیک نوشابه بخورید؟!»، کمتر کسی به پرسشم  با اشتیاق و اشتها بله گفته. از آخرین کیک و نوشابه‌ای که خوردم، سال‌های سال می‌گذرد و امروز این ترکیب جائی در میان سلایق شکمی‌ام ندارد. می دانم نباید پشیمان بود٬ از خوردن هیچ «کیک و نوشابه» ای نباید شرم داشت. چیزی که در گذشته خوردم حالا هم اگر میل دارم باید بخورم٬ و می خورم. هضم چیزهائی که قبلا می‌خوردیم، امروز سخت شده. اما بد نیست اگر سربزنگاه٬ هر از گاه یادی هم از «کیک نوشابه» کنیم . کنار دکانی بایستیم و دل سیر «کیک نوشابه» بخوریم.

این سرودِ «آمریکا٬ آمریکا٬ ننگ به نیرنگ تو» را به چند دلیل دوست دارم، چون هنوز همۀ آن کیک نوشابه‌هائی که خوردم، دوست دارم؛ همۀ آن «کیک نوشابه»ها و سرودها بخشی از تاریخ یک ملت است، من این سرود را دوست دارم چون از امریکا متنفرم؛ چون به وقتِ گوش سپردن به این سرود، گوئی با روحِ انقلاب و روحِ انقلابی‌ها، روحِ تاریخ و روحِ ایران ملاقات می‌کنم. ملاقات با روحِ ایرانی که به تعبیر فوکو، در سال‌های وقوع انقلاب اسلامی، روح یک جهان بی‌روح بود.

سرود اینجاست، شما هم می‌توانید دانلود کنید و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:52  توسط علي قلي پور  | 

گوردن کریگ

 آن چه می‌خوانید ترجمه بخش کوچکی از کتاب «تئاتر قرن بیستم» است. هر یک از بخش‌های این کتاب که به یک چهرۀ مهم و ممتازِ تئاترِ قرن بیستم اختصاص دارد، حاویِ متنِ کوتاه، بریده‌ای از یک کتاب، متن سخنرانی و یا مانیفستی از آن چهرۀ مشهور است. به همین دلیل، کتابی را که «ریچارد درین» استاد دانشگاه یورک گردآوری کرده، بدل به مجموعۀ پرباری از قطعاتِ خواندنیِ تاریخِ تئاترِ قرن بیستم شده. حال بر آنم که هر هفته، و یا هر دو هفته، ترجمۀ بخشی از این کتاب را روی این قبرستان بگذارم تا شاید اگر کسی نامِ یکی از از این قدمایِ کلفت تاریخِ تئاتر را به موتورهایِ جست و جوی فارسی داد، این صفحه برایش مفید فایده شود. قطعۀ زیر متنی از "گوردِن کریگ"؛ سومین چهرۀ این کتابِ هشتاد و پنج چهره‌ای است. در"ادامه مطلب" مقدمۀ گردآورندۀ کتاب و  متن کریگ آمده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:47  توسط علي قلي پور  | 

بازیگران نمایش "ادیپ"

نمایش «ادیپ» که حمید پورآذری با سی و چهار بازیگر نوجوان در فرهنگسرای بهمن اجرا می کند، یکی از تئاترهای بسیار خوبی است که تا به حال دیده بودیم. به همین دلیل با دوستم حسین ذوقی گفت و گویی را با حمید برای روزنامه اعتماد آماده کردیم و مهدی میرمحمدی برای گفت و گوی ما لید نوشت من هم یادداشتی ضمیمه آن کردم. در ضمن اجرای آن ها تا ده آبان ادامه دارد، حتی اگر بالای شهر هم زندگی می کنید و راه فرهنگسرای بهمن برای شما دور است، تماشای اجرای این بچه ها را از دست ندهید چون واقعا ارزش دیدن دارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:53  توسط علي قلي پور  | 

پوستر فيلم «جائي كه مورچه هاي سبز رويا مي‌بينند»

عنوان ديگر، و يا فرعي اين نوشته «آيا تئاتري‌ها مفلوك‌ترين قشر جامعه ما هستند؟» است. اين مقاله را در آغاز براي روزنامه اعتماد نوشتم؛ به اين خيال كه با حذف چند جمله منتشر خواهد شد؛ اما متاسفانه كل آن را حذف كردند و زحمت صفحه‌بندي آن ماند براي دوستانم. مي‌دانم كه نوشته‌ام براي وبلاگ بسيار بلند است. اين نوشته كمي درباره فيلم هرتزوك است، كمي درباره دو فيلم‌ ايراني جشنواره فيلم تورنتو از حنا مخملباف و گراناز موسوي كه نديده‌ايم، كمي درباره يك كتاب براي نوجوانان و برخي مسائل صنفي و شغلي و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:28  توسط علي قلي پور  | 

برونو شولز

چند روز پس از اين كه برونو شولتس نقاشي ديواري‌اش از گشتاپوي آلماني را تمام كرده بود، هنگامي كه با قرص ناني در دست به خانه باز مي‌گشت، با شليك گلوله‌ي يك افسر نازي كشته شد. بخت‌ياريِ شولتس، كه چند صباحي بيشتر از ديگر يهوديان لهستان زيست، تنها از خوش‌ ذوقي گشتاپوئي است كه طراحي‌ها و نقاشي‌هاي او را دوست داشت. اين نويسنده، گرافيست و منتقد ادبي، كه به قول تادئوش كانتور، كارگردان و نقاش لهستاني، نسلي از نويسندگان و هنرمندان لهستان مديون او هستند، با نگارش داستان‌هاي كوتاه و بلند و خود، و با تصويرسازي براي داستان‌هايش تاثير شگرفي بر ادبيات، نقاشي، گرافيك و تئاتر لهستان داشت. نمايش «كلاس مرده» كانتور كه از پاريس گرفته تا توكيو و نيويورك و تهران اجرا شد و تماشاگرانش رابه حيرت واداشت، بر اساس داستان «رساله‌اي در باب مانكن‌ها»‌ي او بود. استفان و تیموتی کی، كه «برادران كي» مشهورند نيز بر اساس داستانِ «خیابان کروکودیل‌ها»ي شولتز فيلم كوتاهي را در سال 1986 ساخته‌اند و قرار است كه بر اساس داستان ديگر او، «آسايشگاهي زير هشدار ساعت شني» فيلمي بلند بسازند.

اگر به چريدن در نوشته‌ها و گفت و گوهاي كانتور مشغول شويم، نام شولتس را بسيار مي‌بينيم، كانتور گاه و بي گاه از تاثير مدرنيسمِ شولتس بر هنرمندان و نويسندگان لهستاني مي‌گويد، او معتقد است: «کلِّ نسلِ ما زیر سایه‌ی شولتس رشد کرده‌اند، اما بسیاری او را فراموش کرده و یا فقط نیمی از ما او را به یاد داریم. تا اینکه دهه‌ی شصتی‌ها صرفاً در متن پژوهش‌هایشان نثر شولتس را کشف کردند. قرابت با شولتس و یا در واقع تداوم سنت شولتسی، تنها در دهه هفتاد برای ما واقعیت یافت. آن زمان، من در میان دیگران، قصدم درکِ‌ مفهوم «واقعیت خوارشده» بود، مقوله‌ای که در فرهنگ لهستانی، بوسیله شولتس خلق شده بود». مسئله   «واقعیت خوارشده» در انديشه و آثار كانتور اهميت فراوان دارد، آنچه او در جدال با «واقعيت»، در برابرِ تصور رايج ما و باور ما به آنچه با چشم سر مي‌بينيم عَلَم مي‌كند و در تئاترهايش اعوجاج تصاوير را به رخ تماشاگرِ  مي‌كشد، همين «واقعیت خوارشده» شولتسي است، به همين دليل است كه جهان «واقعي» كانتور تا اين حد كژ و مژ است. من هم از طريق كانتور با شولتس آشنا شدم و شبي از بي‌خوابي و چند روزي از بيكاري، داستانِ كوتاهي از او را ترجمه كردم.

آنچه مي‌خوانيد ترجمه‌ي فارسي داستان كوتاه «دائي كارول» از برونو شولتس (1892-1942) بر اساس ترجمه انگليسي «جان كارل داويس» است. طرحي هم كه در ادامه مطلب٬ در بالاي عنوان داستان هست، اتوپرتره اوست.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 16:38  توسط علي قلي پور  | 


دوست دارم بنويسم، اما نمي‌دانم دقيقا درباره چه چيز بايد نوشت، يا مي‌توان نوشت. به نظرم وقتي كسي تصميم به نوشتن مي‌گيرد، قطعا به اين خيال است كه چيزي براي گفتن دارد. پس هر گفتني بايد شنونده‌اي هم داشته باشد. از آن جا كه هر نوشته‌اي خواننده مي‌خواهد، بي‌خواننده، نويسنده نويسنده نيست، "نوشتن براي سايه روي ديوار" اول كم‌لطفي به خود و دوم كم‌لطفي به سايه‌ي خود بر ديوار است. حال كه قرار است دنبال خواننده بگردم، از خودم مي‌گذرم و سعي مي‌كنم چيزي بنويسم كه بيشتر براي خواننده مفيد باشد تا براي خودم:

انتشارات سازمان اسناد ملي سال‌ها است كه روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر فرنگستان را منتشر كرده، با قيمتي بسيار ارزان، هر جلد از هزار و هشتصد تومان تا دوهزار تومان قيمت دارد. هر يك از اين‌ها به يكي از سفرهاي اين پادشاه احمق اختصاص دارد. اين كتاب شما را تا سرحد مرگ سرگرم كرده و مي‌خنداند. اين سه جلد مجموعه كامل سفرهاي ناصرالدين شاه به فرنگ نيست،‌ هنوز مجلد دوم و سوم، از سفر سوم او به فرنگ منتشر نشده. اما متاسفانه ديروز رفتم و ديدم كه اين سه جلد با 3000 نسخه تيراژ، از سال 77 تا به حال روي دست كتابفروشي سازمان اسناد باد كرده است! يعني ظرف اين ده سال و اندي كمتر از سه هزار نفر در كل مملكت از كيف خنديدن به اعمال ابلهانه ناصرالدين شاه بهره بردند، و اين يعني كه واقعا ملت شادي نيستيم. البته تقصير از خودشان است كه كتاب‌هاي خوب را مثل آدم در كتابفروشي‌هاي سطح شهر پخش نمي‌كنند. به نظرم اگر پولي در بساط داريد، در حد 1800 تومان، برويد و اين مجموعه طنز را بخوانيد و حسابي بخنديد. كتابفروشي سازمان اسناد در جاي پرتي است. از هفت تير كه مي‌آييد نرسيده به ميدان ولي‌عصر كوچه به‌آفرين. البته زياد هم نخنديد چون به قول برشت: «آن كه مي‌خندد هنوز خبر فاجعه را نشنيده است». 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 16:37  توسط علي قلي پور  | 

راي ما ميرحسين

كساني كه انتخابات را تحريم كرده‌اند و يا بر طبل آن مي‌كوبند، قطعا از مريخ نيامده‌اند. ما سنخ‌هاي گوناگون آن‌ها را مي‌شناسيم و سيماي مبارك آن‌ها را مي‌بينيم. حالا خيلي مختصر جهت انبساط  خاطر شما، ويژگي‌هاي تحريمي‌ها را به ترتيب اولويت مي‌نويسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:38  توسط علي قلي پور  | 

سنگ قبر نعلبنديان

آقاي حسين فرخي، نويسنده كتاب "نمایشنامه نویسان ایران: از آغاز تا امروز"٬ به مقاله‌اي كه براي روزنامه اعتماد نوشتم پاسخ دادند. آن نوشته٬ با افزودن چند ميان‌تيتر در وبلاگم هست. آنچه مي‌خوانيد پاسخ اوست‌ كه امروز طبق قانون مطبوعات در همان روزنامه منتشر شده٬ و طبق قانون نانوشته وبلاگ در همين وبلاگ هم منتشر مي‌شود.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 16:3  توسط علي قلي پور  | 

آنچه می خوانید مقاله ای از علی فرهادپور درباره پیشینه نقالی زنان در ایران است. متاسفانه اگر کلمه "زن نقال" یا حتی خود "نقالی" را در اینترنت جستجو کنید با این عبارت جعلی مواجه می شوید: اولین زن نقال ایران٬ مثلا امروز در فلان جا یا فلان کشور نقالی خواهد کرد!!!! این اولین زن نقال که در رسانه های ما معرفی شده٬ متاسفانه پدیده ای است که «خبرنگاران بی اطلاع» آن را برای «خوانندگان بی اطلاع تر» بوجود آورده اند. به همین دلیل متن کامل مقاله دقیق علی فرهادپور را که با حذف یک پاراگراف در سایت ایران تئاتر منتشر شده٬ جهت اطلاع از پیشینه نقالی زنان در ایران در وبلاگم می گذارم تا دست کم در میان جستجوهای اینترنتی بخت با جستجوگر یار باشد و این صفحه را هم ببیند و بفهمد که به حکم عقل و نقل از منابع مکتوب٬ اولین زن نقال ایران و یا حتی اولین زنان نقال ایران٬ سال ها است که مرده اند.  

***


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:32  توسط علي قلي پور  | 

عباس نعلبنديان

این مقاله٬ بدون میان تیترهائی که حالا دارد٬ در روزنامه اعتماد نیز منتشر شده است.     

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:45  توسط علي قلي پور  |